وبلاگ پنجـــــــــره
|
|
گاه که ميايم از پنجره کـسـی را با آواز بلند بخوانم تازه بياد مياورم.... کوچه تاريک است
ما دنیا را از خودمان دور نگه داشته ایم اما هوایی شدنمان دست خودمان نیست.از آن دست هوایی شدن هایی که بیشتر ، زمینی می کند. بیشتر پابست مان می شود.مثل قطب مثبت و منفی آهن ربا می مانیم که هر چقدر جدایی طلب تر باشیم، بیشتر به هم می چسبیم. این را هم می گویند خاصیت دنیاست.هر که طرفش آمد که آمد...اما هر که بخواهد مقاومت کند، تازه اول ماجراست.دنیا خودش را به او تحمیل می کند. بعد می شود مثل ما...تازه می شود مثل ما که ادعا می کنیم اهل دنیا نیستیم اما خوب که چشم می گردانیم، می بینیم دنیا ما را اهلی خودش کرده. زبانی می شویم. یعنی به زبان ، ادعایمان می آید اما قلب های ما چیز دیگری را حکایت می کند.اینطوری می شود که هر چی دعا می کنیم، یا به این و آن التماس دعا می گوییم، چیزی بالا نمی رود.دستمان به جایی بند نمی شود. بعد... خدا یک آیه می آورد برایمان...انگار کن که زبان حال ماست...می گوید:بعضی ها به کفر نزدیک ترند با آنکه دعوی ایمان می کنند...(آل عمران/167) و ما هم چنان مصریم که ثابت کنیم اهل دنیا نیستیم...بی آنکه عمل کنیم. |