وبلاگ پنجـــــــــره
|
|
گاه که ميايم از پنجره کـسـی را با آواز بلند بخوانم تازه بياد مياورم.... کوچه تاريک است
سلام بر غدیر سلام بر غدیر جاوید كه دین الهی جز با او جاویدان نیست و رسالت پیامبر جز ابلاغ آن تمام و كامل شده نیست. سلام بر اوج همه خوبیها و نقطه كمال همه رسالتها و پایان همه نعمتها . شكرانه این نعمت بزرگ لحظه های خود را به سپاس الهی معطر می كنیم و می خوانیم الحمدا... الذی جعلنا مع المتمسكین به ولایة امیر المؤمنین و اولادهم معصومین خدای را سپاس كه ما را از متمسكین به ولایت امیر مؤمنان و فرزندان معصومش قرار داد و ما بر این تمسك افتخار می كنیم و مباهات تا لحظه ای كه جان در بدن داریم و هستیم و باز می خوانیم الحمدالله الذی هدانا لهذا و ماكنا لفهتدی لو لا ان هدانا الله.
عيد قربان عيد صالحان و عيد اهل طاعت و تسليم خجسته باد روبهروی تو، اهالی هتلهای بیستاره به هم میگفتند تو را آن دور و برها دیدهاند. ما که هر چه کمین نشستهایم، تنها غروبها رسوایی دلمان را نقاره زدهاند.
از : بنده خدا
سلام بر عزیز دل رمضان . دلم برایت تنگ شده بود. دلم برای سحری و ربنا و کمک به خلق خدا تنگ شده بود. دلم واسه هرچی خوبیه تنگ شده بود. واسه نماز با صفا، دعای عهد، خلاصه دلم واسه خودت و خوبی هات تنگ شده بود.
رمضان، خوب کردی آمدی؛ چند وقتی است گناهان امانم را بریده است. خود می دانی توان رهایی از آن را ندارم. امان از دست شیطان، جایی برای آسایش نگذاشته است. همیشه در کمین است و ما هم که غلام حلقه به گوش گناهیم. حال که آمدی، حواست باشد دست و پایش را به گونه ای قل و زنجیر کنی که از جایش نتواند بلند شود.
با واژههایم عهد بستهام این بار تنها از آمدنت بگویم. از فردای روشن با تو. هر چه جمعه تلخ و هر چه ثانیه سرد است، کنار گذاشتهام تا تنها از شکوه آمدنت بسرایم. از چراغانِ عاطفه و عشق از تولد دیگرباره زمین میآیی! در جمعهای به رنگ یاس در فوران عطر نرگس میآیی آیینه به دوش میآیی آن روز که دیگر چشمها تصویر روشن خورشید را از یاد بردهاند. آن روز که عطر گل در مشام دنیا غریبه است مسافر سبز! تو میآیی و دیگر بار شیرینیِ تبسّم به لبها باز خواهد گشت تو میآیی و دوباره دشت ردِّ پای سرخ لاله به خود میگیرد. ردِّ پای سبزِ حضور. آری، جمعهها آینهبندان تواند تا کی پشت به دیوار کعبه ندا دهی. «یا اهل العالم! انا المهدی».
رشادت یعنی «تو»؛ وقتی که در رکاب پدر، تار و پود حادثه را شمشیر زدی. امروز میآیی؛ عَلَم عشق بر دوشت، با نشانهای از آن سوی آسمان، و زمین با خندههای نخستینت، شکفتن آغاز میکند. در وجودت تکهای از بهشت جا مانده است؛ آن گونه که از چشمانت عطر یاسی عجیب میتراود. روشنای چهرهات با اُفقهای دور و درخشان نسبت دارد. ریشهات از مقدمترین رودخانه آب میخورد. نخلها، پیش قامتت کوچک مینمایند، ای بزرگِ دوست داشتنی! نامت از دهان زمین نمیافتد. آزادگی، دوست دیرینه تو، خورشید، همبازی کودکیات و عشق، همسفره همیشگی توست. قبایل عرب از گندمزار شجاعت تو نان میخورند. پرندگان، چشم بر قانون رهاییات دوختهاند. میآیی و پنجه در پنجه کوه میافکنی و فرو میریزیاش. میآیی و از جای گامهای سپیدت، درختانی از آینه قد میکشند. بر اسب که مینشینی، بارانی از ... .
میلاد با سعادت سه پاره خورشید نبوی (ص) امیرلحظات بی پایان نیایش حضرت ابا عبد الله الحسین (ع) ماه رخشان حیدری خصال حضرت اباالفضل العباس (ع) زینت دهنده سجده گاه عاشقان حضرت امام سجاد (ع) بر شما مبارك باد.
روزگاری بود ميوه اش فتنه، خوراکش مردار، زندگی اش آلوده، سايه های ترس شانه های بردگان را می لرزاند. تازيانه ستم، عاطفه را از چهره ها می سترد. تاريکی، در اعماق تن انسان زوزه می کشيد و دخترکان بی گناه، در خاک سرد زنده به گور می شدند. و در اين هنگام بود که محمد (ص) بر چکاد کوه نور ايستاد و زمين در زير پاهای او استوار گرديد. اي جامه بخود پيچيده ـ برخيز و انذار كن (آيات ١و ٢/ سوره مدثر)
از پيامبر اكبر (ص) روايت شده است كه فرمودند: از اولين شب جمعه در ماه رجب غافل نشويد، زيرا شبي است كه فرشتگان آن را «ليلةالرغائب» مينامند. اين نامگذاري به اين جهت است كه هنگامي كه يك سوم از شب گذشت، هيچ فرشتهاي در آسمانها و زمين نميماند، مگر اينكه در كعبه و اطراف آن جمع ميشوند. آنگاه خداوند به طور غيرمنتظره اي بر آنان وارد شده و ميفرمايد: اي فرشتگانم! هرچه ميخواهيد از من درخواست كنيد. فرشتگان عرض ميكنند: حاجت ما اين است كه از روزهداران رجب درگذري. خداوند ميفرمايد: اين كار را انجام دادم. بهتر است كسي كه اين حديث را ميشنود در اين شب، زياد بر فرشتگان صلوات فرستاده تا تكليفي را كه آيه تحيت به عهده ما گذاشته به اندازه توانايي انجام داده باشد. سپس رسول خدا (ص) فرمودند: روز پنجشنبه، اول رجب را روزه گرفته و سپس بين نماز مغرب و عشا 12 ركعت نماز به جا آورده و به ترتيب زير نماز بخوانيد : ... .
به بهانه سی امین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی ایران در حالي كه اكثر انقلابهاي معاصر، سرچشمه ايدئولوژيك خود را از ناسيوناليسم، بورژوازي، كمونيسم و... ميگرفتند، مردم ايران به رهبري امام خميني،اسلام را به عنوان ايدئولوژي انقلابي خود برگزيدند. دليل بروز چنين رفتاري از مردم ايران بيش از هر چيز به فرهنگ سياسي ايرانيان باز ميگردد.
از اين رو با تثبيت و نهادينه شدن اجتهاد و تقليد، عملاً جامعه شيعه به دو گروه اقليت مجتهد و اكثريت مقلد تقسيم گرديد و رهبري و هدايت ديني مردم... . اولين شرارههاى آتش كين دشمن در كناره غدير تولد يافت. آن زمان كه على (عليه السلام) بر ساقه بازوان پيامبر شكفت، دانههاى خشم خاك دل دشمن، سر باز كرد. پيامبر، شايد سخن تازهاى نگفت، سرّ مكنونى را فاش نكرد و راز سر به مُهرى را نگشود. آنچه را كه به رمز و كنايه در اينجا و آنجا فرموده بود با جامهاى شفاف صراحت به گوش تك تك مردمان ريخت، همه مردمان. و اين براى دشمن سنگين بود و شكننده. ممكن بود «انت منى بمنزله هارون من موسى الا انه لا نبى بعدى» را كه همه كس نشنيده بود، به تعبيرى ديگرگونه قلب كرد. اگر مردم، زندانى جهل خويش نبودند، على را به زندان انزوا تاب نمىآوردند و بالعكس اگر موجوديت اسلام تهديد نمىشد و على را مجال شمشير برافراشتن بود، هيچ پرده جهل و كفر و نفاقى بر هيچ چشم و دلى نادريده نمىماند.
سروده «انّ مثل اهل بيتى كسفينة نوح» را به آهنگى ديگر نواختن يا به بيقولههاى فراموشى سپردن مقدور مىنمود. اولين اسلام آورنده بودن على را و اولين مأموم پيامبر بودن او را پوشيده نگاه داشتن ميسور مىنمود. لوح محفوظ، كتاب مبين، قرآن ناطق، امام مبين، رحمت واسعه و ... كه همه را پيامبر به على تعبير كرده بود، مىشد آنچنان در پرده تحريف پيچيد، كه نافذترين دقتها هم حتى دريافتشان را نتواند. شان نزولى ديگرگونه جعل كردن بر سوره «هل اتى» كه هديه خداوند بود به على و جبرئيل اين هديه را با بالهاى امانت خود حمل كرده بود و پيامبر با دستهاى عصمت خويش آن را بر قلب على نشانده بود، محال به نظر نمىرسيد و ... شايد مىشد همه آنچه را كه پيامبر امين خداوند در شأن على (سلام الله عليه) فرموده بود، در پشت ابرهاى نفاق و كينه و شرك پنهان كرد. ليكن اين دم آخرى در اين حج واپسين، اين كلام آخرين در حضور نمايندگان خواه و ناخواه تمامى مردم روى زمين انكار كردنى نبود. پوشيدنى و تحريف كردنى نبود. روشن بيان كرده بود پيامبر به روشناى روز - به همان روشنى كه دستها بر چشمها حايل مىكردند كه از تشعشع مستقيم آفتاب در امانش نگاه دارند. اول از صداقت و امانت خويش پرسيده بود و همگان سر بر آستان صداقتش ساييده بودند. و بعد اعتراف گرفته بود بر ولايت خويش، و همگان مقر آمده بودند كه از خويش بر خويش اولىتر پيامبر است. پس از اثبات صريح و مكرر منزلت خويش در ميان مردم، على را بر گلدسته دست خويش نشاند و كلام آخر ... امام و اكمال دين... كه: آنچه من بر شما بودهام، از اين پس على بر شماست. هر كس به كشتى نبوت من درآمده است، اينك در ساحل امامت على پياده شود وگرنه بى ترديد غرقه مىگردد. آمده بودم كه از ظلمت وارهانمتان و اينك خورشيد در دستهاى على است. آمده بودم كه از عذاب الهى بترسانمتان، بترسيد از خيانت به على. آمده بودم كه راه بهشت را بنمايمتان، پا جاى پاى على بگذاريد. آمده بودم كه دين را بياورم، صراط مستقيم، صراط على است. دين، على است به تمامه. على مظهر اَتَم و اَكْمَل دين است. راه، با على هدايت است و بى على ضلالت. سخن تمام و ... نيز رسالت من. «اليوم اكملت لكم دينكم...»
پيامبر، شايد سخن تازهاى نگفت، سرّ مكنونى را فاش نكرد و راز سر به مُهرى را نگشود. آنچه را كه به رمز و كنايه در اينجا و آنجا فرموده بود با جامهاى شفاف صراحت به گوش تك تك مردمان ريخت، همه مردمان.
و اين براى دشمن سنگين بود و شكننده، دشمن به اينجا رسيد كه: تا غروب خورشيدِ پيامبر، دندان بر جگر بايد نهاد و در ظلمت فقدان او دست به كار استمرار شب مىبايد شد و ... چنين شد. ليكن شب به اراده شب پرستان نمىپايد و خدا جهان را بى روشنى، بى نور، بى خورشيد، بى حجت رها نمىكند. پس چه بايد كرد؟ حال كه وجود خورشيد حجت ناگزير است و لامحاله، و در روز روشن ولايت، از ديوار آگاهى مردم بالا نمىتوان رفت و همت به سرقت گنج ايمانشان نمىتوان گماشت، تنها دو كار مىتوان كرد. يا خورشيد را زندانى سكوت بايد ساخت يا چشم و دل مردم را از نور فرو بايد بست. مردم را كور بايد كرد... و اگر اين هر دو شد كه غايت مطلوب است و نهايت مأمول. و اين هر دو شد، هم على خانهنشين شد، هم پردههاى سياه جهل و كفر و نفاق، چشمِ دل مردم را پوشاند. كه اين هر دو بى ديگرى نمىشد. اگر مردم، زندانى جهل خويش نبودند، على را به زندان انزوا تاب نمىآوردند و بالعكس اگر موجوديت اسلام تهديد نمىشد و على را مجال شمشير برافراشتن بود، هيچ پرده جهل و كفر و نفاقى بر هيچ چشم و دلى نادريده نمىماند. اما با اين دو مصيبت عُظمى ـ خانهنشينى خورشيد و سياهدلى مردم ـ اسلام غريب شد و آرام آرام آن دشنهها كه در كارگاه انكار غدير، ساخته و پرداخته شده بود، از نيام خباثت درآمد و مهياى قتل آل الله شد. با اولين ضربه، عرش و فرش به لرزه درآمد، فرق اميد شكافته گشت و خون يأس، محراب مظلوميت را پوشاند. با دومين ضربه، امام حسن و با سومين و چهارمين ... امام حسين عصاره مظلوميت تاريخ به خون نشست و منكران غدير و خفاشان ولايت گريز، حضور ممتد و مستمر شب را جشن گرفتند. ... و از آن پس تا كنون و تا قيام قائم آل محمد آنچه تعدى و ستم بر اسلام و اسلاميان رفته و مىرود، همه به دست نوادگان و اخلاف همان كودك انكارى است كه در غدير زاده شد.
انگشت اشاره ی تیغ ها به سمت اسماعیل برخیز ای اسماعیل ! از قربان تا غدیر و از غدیر تا عاشورا راهی نیست یا علی بگو ابراهیم در کربلاست مطمئن باش این بار جنون تیغ ها تیز است تیز ِ تیز ِ تیز .... لبیک بگو ای عزیز ! از قربان تا غدیر و از غدیر تا عاشورا راهی نیست (( ای قوم به حج رفته کجائید ؟ کجائید ! )) عید قربان است و انگشت اشاره ی تیغ ها تیز کجاست گوسفند نفست ، ای عزیز ؟ ... . عید قربان ؛ عید ذبح نفس ؛ مبارک باد . آنهایی که بنای ذبح خودشان را دارند و بناست ذبیح شوند ؛ باید ذبیح ا... باشند .همین است که اسماعیل هایی که ذبیح حق اند ، پایدار باقی می مانند ... .
اين جمله را شنيدهايم، كه ماه رمضان، ماه مهماني خداست، اما كمتر انديشيدهايم كه حقيقت اين ميهماني چيست و چگونه ميتوان به اين ضيافت راه يافت؟ آيا همه شايسته تشرف به اين بارگاه هستند يا خير؟ در اين مقاله ميخواهيم به پاسخ اين سؤالات از ديدگاه عرفاني بپردازيم، باشد كه در اين ماه مبارك قدري وجودمان را براي درك بركات الهي آمادهتر كنيم. ميهماني ماه رمضان كه در لسان روايات اسلامي«ضيافتالله» ناميده شده، در قرائت عرفاني آن ميهماني اسم جلاله "الله" است، اين نام اسم اعظم خداست، كه جامع جميع اسم و صفات الهي و مقام احديت ذات است، و در آن حقيقت همه اسماء مضمحل بوده، هيچ اسمي بر اسم ديگر غلبه ظهوري ندارد. اين نام نخستين ظهور اسمائي ذات پروردگار و عاليترين جلوه آسماني آن ذات است. ادامه مطلب را مطالعه فرمایید سه نور آمد به عالم پر ز احساس معطر هر سه از عطر گل ياس سه نور تابناك آسماني حسين بن علي ؛ سجاد و عباس(علیهم السلام ) شعبان بهانه ای است برای دوستی با خدا . لحظه هایتان سرشار از این دوستی باد . اعیاد شعبانیه مبارک باد .
ميلاد با سعادت مولاي متقيان حضرت علي ابن ابي طالب (ع) و روز پدر بر تمامي شيعيان جهان و خصوصاً دوستان عزيز فرخنده و مبارک باد تا به دامان تو ما دست تولا زده ايم
اولین شب جمعه ماه رجب به شب آرزوها یا ليله الرغائب معروفه. شبی که اعمال خاصی در مفاتیح الجنان برای آن آمده و یکی از شبهای زیبای ماه رجبه. توی این شب میتونی آرزوهایی که توی دل و فکرت هست را در نظر بگیری و از خدا بخواهی که آرزوهاتو برآورده کنه. من و شما حتماً آرزوهای زیادی داریم که میخواهیم برآورده بشه؛ آرزوهای مادی و معنوی رنگارنگی که شاید فکر میکنیم اگر این آرزوهامون برآورده بشه، آرزوی دیگهای نداریم؛ در صورتی که اصلاً اینطور نیست و انسان موجودیه که هرچقدر هم به خواستههاش برسه بازهم خواستهها و درخواستهای جدیدی برای خودش میسازه و برای رسیدن به خواستههاش تلاش میکنه. بیایید توی شب آرزوها همگی یک آرزو داشته باشیم و پذیرفته شدن این آرزو را از خدا طلب کنیم که اگر این آرزو برآورده بشه، همه مشکلات حل میشه و هیچ آرزویی بیسرانجام نمیمونه. البته اجابت نشدن این آرزو تا به امروز هم تقصیر خودمون بوده! ولی خوب؛ آرزو کردن که عیب نیست! بیایید همگی توی این شب دست به دعا برداریم و آرزو کنیم تا در ظهور آقا امام زمان (عج) تعجیل بشه و ما توفیق اینو داشته باشیم که از زمینه سازان و برطرف کنندگان موانع ظهور باشیم. شاید سال دیگه توی این شب آقامون بالاسرمون باشه و ما هم در کنارش.
و اولین و آخرین محرم راز حسین، عباس است.
بعضي وقتها آدم خيلي تنها ميشه.
البته نه به اين معني كه از دوستان و خانواده دور بشه يا اينكه تنهاش گذاشته باشند. گاهي اوقات ما در شلوغ ترين مكانها و در كنار دوستان و آشنايان هم باز احساس تنهايي ميكنيم. نميدونم تاحالا دچار اين حس شدهايد يا نه.
اطرافيان به شما ابراز محبت ميكنند، سعي ميكنند با شما ارتباط برقرار كنند، حرف بزنند، بخندند ولي شما نه اينكه از روي عمد و قرض، بلكه به خاطر شرايطي كه در آن قرار داريد نميتوانيد با آنها همراه شويد. ...و نتيجه اينكه هم اطرافيانتان ناراحت و دلگير ميشوند و هم خودتان.
حس و حال بديه، براي من كه اينطور بوده. ميشه گفت به طور خلاصه يعني: تنهايي در اوج هياهو ، نشاط و شلوغي كه واقعاً تحملش سخته. از همه دوستان التماس دعاي خير دارم. و از هرچه بگذريم سخن دوست خوشتر است...
به فداي تنهاييت اي مهدي فاطمه(س)
پ.ن )صبح امروز ( یک شنبه ) که توی راه اداره بودم خیلی دلم گرفت ؛ راستش بعد شادي ديروز عيد غدير ؛ توي مسير داربست تكيه هاي محرم رو ديدم كه براي عزاداري در حال مهيا شدن بودن . كاش اينجوري نبود . از اولش كاش اينجوري نمي شد . اونوقت شاید حلاوت و شیرینی غدير با بغض و اشك و عطش محرم گره نمي خورد.....!!!!
عيد است و پيش از اين مژده به خمار آمده برچرخ ،دوش ازجام جم، با ما به ديدار آمده عيدآمد از خلد برين، شد شحنه ي روي زمين هان ماه نو امضاش بين، امروز در کار آمده هر جا زبويش عنبري، هر مي زجويش کوثري هر روز رويش عبهري، بر برگ گلنار آمده مي آفتاب زر فشان، جام بلورش آسمان مشرق کف ساقيش دان، مغرب لب يار آمده درود بر لب هايي که جز به عشق روزه نگشادند ، بر چشم هايي که فرشتگان را در زلالشان به سجده مي ديدي. پر برکت باد دست هايي که تا عشق قد کشيدند و شانه هايي آن چنان مهربان که سيمرغ را رغبت فرود آمدن پديد آوردند. سلام بر شما که ماه ضيافت عشق را به بدرقه نشسته ايد، وهلال عيد بر پيشاني آسمانتان مي درخشد. تهنيت باد بر شما ياران که اين عيد بهاي عشقتان است. برايتان رمضان هاي نوراني فراوان آرزومندم. تو هديه های کوچک را قبول می کنی تو ! فقط تو با همه مهربانی حتی با کسی که هیچ کس به او مهر نمی ورزد. تو کسی را می پذیری که هیچ سرزمینی او را نمی پذیرد. تو ! فقط تو هستی که نیازمندان را کوچک نمی بینی و از خانه ی خودت دورشان نمی کنی ! تو کوچک ترین هدیه ها را می پذيری ، قدر کارهای کوچک را می دانی و با پاداش های بزرگ قدردانی ات را نشان می دهی . هر کسی به سویت بیاید، تو هم به او نزدیک می شوی و هر که به تو پشت کند، تویی که صدایش می کنی ! تو که مهربانی ! فرازی از دعای امام سجاد (ع) در روز عید فطر
سالروز شهادت مولای متقیان و رهبر عدالتخواهان امام علی(ع) بر عموم مسلمانان تسلیت باد كمينگاه ها فراوانند، تيرهاي فتنه از هر سو مي بارد. چرا جوشن نپوشيم و خود را آرامش نبخشيم. وقت زمزمه است. زمان نيايش و فصل استجابت است. بايد از خواب به نفع »بيداري« گذشت. چشم هاي بسته، فرصت تماشا را از ما مي گيرند، خواب را به حرمت »بيداران« ناديده بگيريم و ديده را به جست و جوي خورشيد، به جست و جوي ستاره ها از شب عبور دهيم! ماه رمضان را قدر بدانيم. همين شب هاست كه مناجات علي(ع) در نخلستان خاموش مي شود. رمضان، ماه رستن از بدي ها است. ماه پاك شدن و تطهير است. برترين شب ها در اين ماه است و گران قيمت ترين ثانيه ها در اين شب ها از آن آدمي است تا احيا به پا دارد، قرآن به سر گيرد و در سايه پرجبروت آن از شر بدي ها و پليدي ها خود را پاك كند.
درهاي توبه در اين ماه گشوده است و چه بسا از ما كه بارها توبه كرده و به عهد خود وفا نكرده ايم... اما چه بزرگ است آفريننده ساعت هاي خوب خدا در شب هاي قدر كه به هزار نشانه به ما مي گويد: «صد بار اگر توبه شكستي باز آ» دلت شكسته است؟ مثل دل من. نتوانسته اي پاي همه عهد و پيمان هايي كه با خدا در شب هاي قدر پارسال بسته اي، بماني؟ چه حيف! درست مثل من. خيلي از ما اين جوري فكر مي كنيم اما حقيقت اين است كه اگر بخواهيم اين جوري فكر كنيم، قافيه را باخته ايم. خيلي از ما، پارسال در شب هاي قدر با خدا عهد بسته ايم كه دروغ نگوييم، حلال و حرام را قاطي نكنيم، نمازمان را سر وقت بخوانيم، قرض و دين مردم را عطا كنيم، دل هايي كه شكستيم را بند بزنيم، مغرور نباشيم و تفاخر نكنيم، غيبت نكنيم، حرف زور نزنيم، حق و باطل را به دلخواه خود رنگ و لعاب ندهيم و برعكس جلوه شان ندهيم و يك دنيا از اين قول و قرارها. خداوكيلي، اگر بخواهيم راست بگوييم، بايد اعتراف كنيم كه خيلي جاها نتوانسته ايم، درست حول محور حق و حقيقت حركت كنيم. كم و زيادش بستگي به شخصيت هايمان دارد. بنده خوب خدا خوش به حال آنها كه توانسته اند به خودشان و قول و قرارهايشان وفادار بمانند. اما غصه نخوريد، حاج سعيد حداديان، مداح اهل بيت مي گويد كه هميشه فرصت براي بقيه باقي هست. وقتي جمعيت با حسرت از فرصت هاي از دست رفته زار مي زنند، او فرياد مي زند: «مي داني خدا به بنده گناهكارش چه مي گويد؟» تكرار مي كند: «مي داني چه مي گويد؟» صداي هق هق جمعيت بلند شده است. حاج سعيد باز هم صدايش را بلند اما لحنش را مهربان تر مي كند و گويد: «خدا مي گويد كه... تو بنده خوب مني باز آ كه محبوب مني...»
علی علیه السلام و زیبائیها: زیباترین ولادت: تنها کسی که در داخل خانه خدا بدنیا آمد، اوست. زیباترین نام: بنا بر روایات متعدد، نام علی مشتق از نام خداست. زیباترین معلم: علی تربیت شده دست پیامبر (ص) بود. زیباترین سخنان: به تعبیر بسیاری از بزرگان، نهج البلاغه برادر قرآن کریم است.
تولد در خانه خدا مکه در يکي از ماه هاي حرام، ماه رجب، پذيراي مقدم زيارت کنندگان خانه خدا بود. زائران با آداب و مناسک خود به گرد خانه خدا طواف مي کردند، گاه پروردگارشان را مي خواندند و گاه بت ها را. و آن روز نيز که روز جمعه سيزدهم ماه رجب بود در اطراف خانه کعبه ازدحام عجيبي برپا بود. در اين جمع تنها يک زن بود که به جاي عبادت بت، خدا را عبادت مي کرد، شرک و کفر بر روحش سايه نينداخته بود. او دين حنيف داشت، همان دين جدش ابراهيم خليل الرحمن، و او نيز در اطراف خانه خدا طواف مي کرد، و از خدا مي خواست تا وضع حملش را آسان کند. او فاطمه دختر اسد بن هاشم بود و فرزندي را به بار داشت. و تقدير چنين بود که اين فرزند تولدي مبارک و استثنايي داشته باشد... تولد در خانه خدا... فاطمه با خدا راز و نياز مي کرد. ناگهان در خود احساس دردي شديد کرد، دردي که فاطمه آن را به خوبي مي شناخت، آخر اين پنجمين حمل او بود، او قبلاً چهار بار ديگر اين درد را در خود احساس کرده بود. فاطمه مضطرب و پريشان شد، او در ميان جمعيت غوطه مي خورد و طواف مي کرد، پس از اين احساس از طواف باز ايستاد ولي موج جمعيت او را به اين سو و آن سو مي کشاند. و درد هر لحظه شديدتر و شديدتر مي شد. چه مي دانست که خدا چه سرنوشت افتخار آميزي براي او و نوزادش رقم زده است. فاطمه به دنبال پناهگاهي مي گشت، مأمني که او را از چشم مردم پنهان کند، و سرانجام آغوش گشوده کعبه را در برابر خود ديد. فاطمه قدم به درون خانه کعبه گذارد. و اين تقدير الهي بود که مرد خدا در خانه خدا قدم به صحنه حيات پر افتخار خود بگذارد. نامش را علي نهادند؛ و با علي، موجودي ديگر نيز موجوديت گرفت، موجودي عزيز، گرانبها و بس کمياب. همان چيزي که بايد راز سعادت جامعه ها را در آن جست، و در آن هنگام جوامع سخت از آن نهي شده بودند، جهان، "عدل" را نه مي فهميد و نه مي شناخت. ميلاد علي با تولدي ديگر همراه بود؛ تولد عدل...
نسب علي (ع) نسبت که به معناي اصل و نژاد است. از عوامل مؤثر در ساختار وجودي انسان و تشکيل دهنده شخصيت اوست. طبق گفته قرآن و روايات و ائمه معصومين و نيز علم روانشناسي، فرد بسياري از صفات و روحيات خود را از طريق وراثت به ارث مي برد. حضرت علي (ع) به داشتن اين ويژگي ممتاز بوده که اجداد طاهرش همگي از نظر فضليت و بزرگواري معروف و مشهور بودند. پدر و مادر حضرت علي (ع) هر دو از خاندان هاشم بودند و اين خانواده، در فضايل اخلاقي و صفات والاي انساني، در ميان عرب و قريش، زبان زد همگان بود و شجاعت و تيزهوشي و زيرکي، از امتيازات آنها به شمار مي رفت و همه اين فضايل، در حد اعلاي خود به علي بن ابيطالب به ارث رسيد. پدر علي (ع) يکي از شخصيت هاي نقش آفرين صدر اسلام، حضرت ابوطالب پدر حضرت علي (ع) و عموي بزرگوار پيامبر خدا (ص) است. او يکي از ده فرزند عبدالمطلب و خود از بزرگان مکه و رئيس قبيله بني هاشم، و سراسر وجودش، سرشار از بخشش، مهرباني و فداکاري در راه آيين توحيدي بود. ابوطالب بعد از وفات عبدالمطلب، سرپرستي پيامبر اکرم (ع) را به عهده گرفت و بعد از اينکه پيامبر به مقام رسالت رسيد، در راه هدف مقدس ايشان که همان گسترش آيين يکتا پرستي بود، با تمام وجود جانبازي و فداکاري کرد تا آنجا که گفت: «تا جان دارم، از محمد دفاع مي کنم.» او سرانجام در سال دهم بعثت در سال 64 سالگي ديده از جهان فروبست. حضرت علي (ع) مراحل آغازين کودکي را در دامان تربيت چنين پدري بزرگوار رشد يافت. مادر علي (ع) مادر گرامي حضرت علي (ع) فاطمه دختر اسد از فرزندان هاشم است. وي از نخستين زناني بود که به پيامبر ايمان آورد و در دوران کودکي پيامبر، مدتي سرپرستي او را به عهده داشت. از اين رو، پيامبر اکرم ضمن تکريم وي، با تعبير مادر از او ياد مي کرد و حتي هنگام رحلت فاطمه بنت اسد، پيامبر اکرم بسيار متأثر شده و پيراهن خود را بر او پوشانده و بر او نماز خواند و فرمود: «خداوند است که زنده مي کند و مي ميراند. اي خدا، به حق من و همه انبياي پيش از من، مادرم فاطه بنت اسد را ببخشاي و دليل و برهانش را بر او تلقين کن و جايگاهش را وسعت بده، همانا که تو را ارحم الراحمين هستي». کنيه علي (ع) در فرهنگ عرب، کنيه اسمي غير از نام اصلي شخص است، که براي مردان با کلمه اَب و اِبن، و براي زنان با اُم و بنت مي آيد و غالباً براي تعظيم و تکريم شخص به کار مي رود. حضرت علي (ع) هم کنيههاي مختلفي داشت: از جمله: ابو تراب که کنايه از هم نشيني آن حضرت با خاک و سجده هاي طولاني ايشان داشت. در سال دوم هجري، علي (ع) روزي زمين خوابيده و مقداري گرد و غبار بر لباسش نشسته بود. در اين هنگام پيامبر اسلام بر بالين ايشان آمد و با خطاب «يا ابوتراب» آن حضرت را بيدار کرد. از آن زمان آن حضرت به اين کنيه مشهور شدند. ابوريحانتين: اين کنيه را هم پيامبر براي ايشان قرار داد و به معناي پدر دو ريحانه بهشت، امام حسن (ع) و امام حسين (ع) است. القاب علي (ع) در فرهنگ اعراب، لقب اسمي غير از اسم اصل شخص و نامي است که کسي به آن شهرت مي يابد. لقب بر مدح يا ذَمّ شخص اشاره دارد. القاب حضرت علي (ع) فراوان است و همگي دلالت بر مدح حضرت علي (ع) مي کنند؛ از جمله: يعسوب الدين و يعسوب المؤمنين: ابن ابي الحديد که از بزرگان اهل سنت است، در اين باره مي گويد: اين دو لقب را پيامبر اکرم (ص) در دو نوبت به علي بخشيد. يک بار به او لقب يعسوب الدين را داد؛ يعني مالک و رئيس و حاکم دين، و در نوبت ديگر فرمود: يعسوبُ المؤمنين؛ يعني آقا و رئيس مؤمنان. مرتضي لقب ديگر حضرت علي (ع) به اين معناست که رفتار و کردار آن حضرت، مورد پسند خدا و رسول خداست. از ديگر لقب هاي آن حضرت، مي توان به اسدالله (شيرخدا)، حيدر (شير بيشه ايمان) و کاشِفُ الکَرب (برطرف کننده غم) اشاره کرد. نهج البلاغه علي (ع) یکی از گنجينه هاي جاويد و درخشان علم علوي كه از روح بلند پيشواي پرهيزكاران حضرت امير مؤمنان (ع) سرچشمه گرفته است، كتاب گرانسنگ "نهج البلاغــه" است. نهج البلاغــه برگزيده اي از خطبه ها نامه ها و سخنان كوتاه و حكمت آميز علـي (ع) و قطره اي از اقيانوس بيكران معارف الهــي است. مجموعه اي نفيس از سخنان زيباي امير كلام حضرت علي (ع) كه گذشت روزگار نمي تواند غبار كهنگي بر آن بنشاند. ستاره اي درخشان در آسمان علم و معرفت و هنر و ادب كه تا هميشه بر تارك علوم اسلامي خواهد درخشيد. تأمل و تعمق در محتواي نهج البلاغــه مي تواند ما را با گوشه هايي از مكتب مولاي دنيا و دنيا پرستي حماسه حكومت عدالت دعا و مناجات مؤمنان در بخشهاي الهيات، شجاعت، تهذيب اخلاق، سلوك و عبادت و... آشنا سازد. توجه به اين كتاب شريف يكي از نيازهاي نسل امروز جامعه اسلامي است.
و علي (ع) مي آيد ... ساقه هاي نيلوفري از پايه هاي عرش بالا رفته و سرير ولايت را به عطر وجودي خود آراسته اند، تا او بيايد و بر تکيه گاه پوشيده از رازقي آن تکيه زند. درون کعبه چه غوغايي است امروز! ملائک، بال در بال گستره آسمان ها را پوشانيده اند و جبرائيل و ميکائيل و اسرافيل حلقه خانه کعبه شدند تا پر به نور وجود او بسايند! طنين نام او هلهله شادي ملائک است. جام هاي افلاکي عاشقان به سوي او مي آيند و گيسوان سياه شب به يمن وجود او گل خنده هاي نقره اي را در ميان آبشار آسماني اش تقسيم مي کند؛ چرا که امشب علي (ع) مي آيد!... و جمعه چه شکوهي دارد و اين جمعه شکوهي ديگر!... 13 رجب سال سي ام از عام الفيل! آسمانيان طبق طبق نور مي آوردند، آن گاه که ديوار کعبه شکافته شد و فاطمه بنت اسد قدم به درون کعبه نهاد که علي اعلي خانه خويش را از براي قدوم مبارک او آماده کرده بود ... و او آمد که نام خود را از خدا گرفته بود و آمده بود تا بت هاي خانه را در هم بشکند و بر پشت بام آن نداي يگانگي و توحيد ذات مقدس خداي تعالي را سر دهد و او را تقديس کند و فرياد حق طلبي اش را از ميان کفرها و نفاق به گوش جان هاي عاشقان برساند و پرواز شور آفرين کبوتران عشق را جاني تازه بخشد. معشوق خدا آسمانيان همه از شراب عشق علي (ع) نوشيده اند و لب از جام وصال او تر کرده اند و اينکه زمنيان را فرصتي است تا در چشمه جوشان معرفت او تن بشويند و به نور وجودي او رخ برگشايند؛ او که معشوق خداوند است و محمد (ع)، در خانه خدا، خانه عشق و شوريدگي پا به عرصه خاکي نهاد. او علي است و خدايش اعلي. او که مهتاب سپيدي رويش را از او دارد و کوچه ها همه بي قرار اويند و پنجره ها در انتظار قدوم مبارکش. او که چشمانش همه حديث و اعجاز است و نگاه هستي بخشش پياله جان ها را از شور زندگي، عشق و شيدايي لبريز مي کند؛ او معشوق خداست. طبيب دردمندان ياس ها و نرگس ها در بي کران هاي گذرگاه هستي، عرشيان و زمينيان را در هاله اي از عطر و رويا مي برند؛ چرا که عطر وجودشان را از وجود علي (ع) به وديعت گرفته اند! آب هاي همه درياها از انعکاس نام او مي درخشند و مي خندند و نسيم هاي بهاري، در وزش لابه لاي شاخ و برگ هاي بيدهاي مجنون نام او را زمزمه مي کنند و نغمه خوش طنين نام اوست که اين گونه بلبلان عاشق را به ترنم در آورده است و بهشت براي خاطر او تمام زنبق هايشان را نثار زمينيان کرده است! او علي است؛ طبيبي که هر کجا که لازم باشد بر زخم ها مرهم مي نهد و دل هاي نابينا و گوش هاي ناشنوا و زبان هاي بي کلام را درمان مي کند. او علي (ع) است که غفلت و ناداني و حيرت و سرگرداني را معالجه و روشني هاي حکمت و عرفان را تقديم دل ها و جان هاي تشنه عاشقان الهي مي کند. مردي از تبار نور مردي مي آيد از تبار نور، از تبار عاشقان و شوريدگان. مردي که محمد (ص) از گل خنده هاي نگاه او نشاط مي يابد و ابوطالب در نيمه شب هاي بيداري دل، با او راز دل مي گويد و فاطمه بنت اسد باغ چشمانش را به روي او مي گشايد تا گل شادماني را آبشار لبخند او شکوفا کند. مردي که طلوع مهرانگيز نگاهش ديگر بار حلاوت وصال و عشق را در چشمه لايزال به جان پاکان مي نوشاند و پياله حيات عاشقان از نگاهش لبريز مي شد. علی، فصيح ترين شعر حيات و زيباترين آواز آفرينش بود. روز مادر يعنی به تعداد همه روزهای گذشته تو، صبوری! روز مادر يعنی به تعداد همه روزهای آينده تو ،دلواپسی! روز مادر يعنی به تعداد آرامش همه خوابهای کودکانه تو، بيداری ! روز مادر يعنی مرور ۹ ماه خاطرات در او زنده بودن وبا او تپيدن روز مادر يعنی بهانه بوسيدن خستگی دستهايی که عمری به پای باليدن تو چروک شد روز مادر يعنی بهانه در آغوش کشيدن زنی که نوازشگر همه سالهای دلتنگی تو بود روز مادر يعنی باز هم بهانه مادر گرفتن.... عيد همه مادرا مبارک
پیشاپیش عیدسعید غدیر خم را به شیعیان امیرالمومنین مولا علی (ع) تبریک و تهنیت و شادباش می گویم. اللهم اهل كبرياء و العظمه... (( عيد سعيد فطر مبارك ))
دوستان و شيعيان امام علي ؛ بياييد توي شبهاي احيا ؛ اول همه دعاهامون ؛ درخواست ظهور امام زمانمان(عج) باشد.... نغمــــــــــــــــــــــــه هاي آسمانــــــــــــــــي التماس دعا رمضان، ماه رستن از بدي ها است. ماه پاك شدن و تطهير است. برترين شب ها در اين ماه است و گران قيمت ترين ثانيه ها در اين شب ها از آن آدمي است تا احيا به پا دارد، قرآن به سر گيرد و در سايه پرجبروت آن از شر بدي ها و پليدي ها خود را پاك كند.
درهاي توبه در اين ماه گشوده است و چه بسا از ما كه بارها توبه كرده و به عهد خود وفا نكرده ايم... اما چه بزرگ است آفريننده ساعت هاي خوب خدا در شب هاي قدر كه به هزار نشانه به ما مي گويد: «صد بار اگر توبه شكستي باز آ» دلت شكسته است؟ مثل دل من. نتوانسته اي پاي همه عهد و پيمان هايي كه با خدا در شب هاي قدر پارسال بسته اي، بماني؟ چه حيف! درست مثل من. خيلي از ما اين جوري فكر مي كنيم اما حقيقت اين است كه اگر بخواهيم اين جوري فكر كنيم، قافيه را باخته ايم. خيلي از ما، پارسال در شب هاي قدر با خدا عهد بسته ايم كه دروغ نگوييم، حلال و حرام را قاطي نكنيم، نمازمان را سر وقت بخوانيم، قرض و دين مردم را عطا كنيم، دل هايي كه شكستيم را بند بزنيم، مغرور نباشيم و تفاخر نكنيم، غيبت نكنيم، حرف زور نزنيم، حق و باطل را به دلخواه خود رنگ و لعاب ندهيم و برعكس جلوه شان ندهيم و يك دنيا از اين قول و قرارها. خداوكيلي، اگر بخواهيم راست بگوييم، بايد اعتراف كنيم كه خيلي جاها نتوانسته ايم، درست حول محور حق و حقيقت حركت كنيم. كم و زيادش بستگي به شخصيت هايمان دارد. بنده خوب خدا خوش به حال آنها كه توانسته اند به خودشان و قول و قرارهايشان وفادار بمانند. اما غصه نخوريد، حاج سعيد حداديان، مداح اهل بيت مي گويد كه هميشه فرصت براي بقيه باقي هست. وقتي جمعيت با حسرت از فرصت هاي از دست رفته زار مي زنند، او فرياد مي زند: «مي داني خدا به بنده گناهكارش چه مي گويد؟» تكرار مي كند: «مي داني چه مي گويد؟» صداي هق هق جمعيت بلند شده است. حاج سعيد باز هم صدايش را بلند اما لحنش را مهربان تر مي كند و گويد: «خدا مي گويد كه... تو بنده خوب مني باز آ كه محبوب مني...» يا رب الحسين بحق الحسين اشف صدر الحسين بظهور الحجه ((منتظران مهدی (عج) عیدتان مبارک ))
| |||