وبلاگ پنجـــــــــره
|
|
گاه که ميايم از پنجره کـسـی را با آواز بلند بخوانم تازه بياد مياورم.... کوچه تاريک است
رشادت یعنی «تو»؛ وقتی که در رکاب پدر، تار و پود حادثه را شمشیر زدی. امروز میآیی؛ عَلَم عشق بر دوشت، با نشانهای از آن سوی آسمان، و زمین با خندههای نخستینت، شکفتن آغاز میکند. در وجودت تکهای از بهشت جا مانده است؛ آن گونه که از چشمانت عطر یاسی عجیب میتراود. روشنای چهرهات با اُفقهای دور و درخشان نسبت دارد. ریشهات از مقدمترین رودخانه آب میخورد. نخلها، پیش قامتت کوچک مینمایند، ای بزرگِ دوست داشتنی! نامت از دهان زمین نمیافتد. آزادگی، دوست دیرینه تو، خورشید، همبازی کودکیات و عشق، همسفره همیشگی توست. قبایل عرب از گندمزار شجاعت تو نان میخورند. پرندگان، چشم بر قانون رهاییات دوختهاند. میآیی و پنجه در پنجه کوه میافکنی و فرو میریزیاش. میآیی و از جای گامهای سپیدت، درختانی از آینه قد میکشند. بر اسب که مینشینی، بارانی از ... . سلام بر حسين و اربعينش، سلام بر اربعين و زائرانش! و سلام بر اندوه هاي دل آنان كه به سوغات بر مزار كشتگان، عشق بردند و به مويه نشستند. به شوق زيارت صحن و سراي جان فزايت، اربعين شهادتت را به سوگ مي نشينيم، يا حسين!
آشناى ديرينه زخم و عطش! مهربان سينه خونين و دستهاى بريده! بانوى غزلهاى تكرار ناشدنى شهادت و شهامت! تمام آسمان و زمين به تعزيت آمدهاند. چهل روز است كه چشمهها نمىجوشند، مىگريند؛ چهل فصل است كه نخلهاى سربلند نينوا سر در گريبان به ايستادگىات غبطه مىخورند. امّا ديگر كسى نيست كه معناى عظيم صبر و مفهوم بليغ آزادگى تو را بفهمد. دنيا با دست خودش استقامت مجسم را در خاك كرد و حالا با تمام وجود بر تنگناى لحظاتى كه آغوشش تهى از فيض حضور سيد الشهداء «عليهالسلام» است به سكوت تلخى ... . خواستم بگویم آب، بیت اول محرم است؛ولی... ناگهان الف، قامتش شکست و گفت: باز این چه شورش است که در خلق عالم است؟ پاسخش نوشت، مرد خندههای بزمِ عاشقان بُرَیر و گفت: و بعد از این مزاح مشتیانهی بشر، هان چه شد؟
ای ماه خون! بار دیگر از راه میرسی و با نسیم گرم کربلایی، قصه آلاله های سرخ را به گوش جان می رسانی. دوباره سکوت تاریخ را درهم می شکنی و بغض ناله را از تنگنای حنجره ها ... .
نهضت امام حسین (ع)نهضتی مقدس، متعالی و روحانی بود که پاکی، خلوص، بی اعتنایی به دنیا، بری بودن از اغراض شخصی و آز و جاه طلبی و خودخواهی از وِیژگی های این قیام است. حسین بن علی (ع) کسی است که تمام هستی و متعلقات خویش را با اخلاص در راه خدا که اصل و منشا ء تمام کمالات و تقدس ها را فدا کرده و تمام تقدس ها و کمالات و جاودانگی به وجود فدا شده اش انتقال یافته است و بی جهت نیست که محبت و عشق به آن حضرت در دل های مومنان جایگزین شده به همان گونه که محبت و علاقه به خداوند در آن دل ها جای دارد. امام حسین (ع) که در راه خدا و در راه افکار عالیه اش شهید شد وجود مادی خود را نفی کرد، اما به صورت منبع فضیلت و مرکز شرافت و عظمت وجود جاودانه خود را اثبات کرد. عقل و دین حکم می کند که بزرگان و افراد برگزیده را در حال حیات و ممات ارج نهیم و ... .
محرم از راه رسید ، باز هم کربلا، بازهم نینوا ، باز هم یاد و خاطره شهدای کربلا ودر راس آنها آقا و سرورمان حسین بن علی (ع) ، قطعه زیر که اثر دلنشیني است از دوست عزیز و باصفایم آقای علی اصغر کوهکن بیاد شهدا با هم می خوانیم و اشک می ریزیم ...
باز باران... ... باز باران باترانه... مي خورد بر بام خانه" يادم آيد كربلا را دشت پر شور ونوا را گردش يك ظهر غمگين گرم و خونين لرزش طفلا ن نالان زير تيغ و نيزه ها را باز باران با صداي گريه هاي كودكانه از فراز گونه هاي زرد وعطشان با گهرهاي فراوان مي چكد از چشم طفلان پريشان پشت نخلستان نشسته رود پر پيچ وخمي در حسرت لبهاي ساقي چشم در چشمان هم آرام وسنگين مي چكد آهسته از چشمان سقا برلب اين رود پيچان باز باران باز باران با ترانه آيد از چشمان مردي خسته جان هيهات بر لب از عطش در تاب و در تب نرم نرمك مي چكد اين قطر ه ها روي لب شش ماهه طفلي رو به پايان مرد محزون دست پر خون مي فشاند از گلوي نازك شش ماهه بر لب هاي خشك آسمان باچشم گريان باز باران باز هم اينجا عطش آتش شراره جسمها افتاده بي سر پاره پاره مي چكد از گوشها باران خون و كودكان بي گوشواره شعله در دامان و در پا مي خلد خار مغيلان وندرين تفتيده دشت وسينه ها برپاست طوفان دستها آماده شلاق و سيلي چهره ها از بارش شلاقها گرديده نيلي وندرين صحراي سوزان مي دود طفلي سه ساله پر زناله پاي خسته دلشكسته روبرو بر نيزه ها خورشيد تابان مي چكد از نوك سرخ نيزه ها برخاك سوزان باز باران باز باران .قطره ...قطره... مي چكد از چوب محمل خاكهاي چادر زينب به آرامي شود گل مي رود اين كاروان منزل به منزل مي شود از هر طرف اين كاروان هم سنگ باران آري آري باز سنگ و باز باران تا نگيرد شعله ها دردل زبانه تانگيرد دامن طفلان محزون را نشانه تا نبيند كودكي لب تشنه اينجا اشك ساقي بر فراز خيمه برگونه ها بر مشك ساقي كاش مي باريد باران مداحی و روضه خوانی و ذکر مصیبت عاشورا اگرچه قسمتی از مراسم گرامی داشت عاشورا است لیکن همه ی آن نیست.جزء کوچکی است که می تواند باشد. تنها تحریک احساسات است و نه تحریک عقل و بینش. بی شک چیزی که دوستداران امام حسین(ع) به آن نیازمندند و سبب ساز تحرک و پویایی آنان می شود، نه پرداختن به مدح و مصیبت بلکه پی بردن به فلسفه ی قیام و تدبیر آن حضرت است.ولی متاسفانه در اکثر تکایا،حسینیه ها،مساجد و مجالس عزاداری تنها به شق احساسی ماجرا می پردازندتا آنجا که عزاداران می پندارند باید برای تشنگی امام حسین(ع) یا خردسالی علی اصغر و یا دست بریده ی اباالفضل گریه کرد و آنان را از ترحم خود خرسند نمود.در حالیکه گریه عاشورا باید برای قلب ارزشها و حقیقت باشد، برای درک عمق فاجعه ای باشد که در آن در جامعه شرایطی رخ داده است که جایگاه حق و باطل عوض شده و امام حسین(ع) در اوج مظلومیت،در نظر مردم از موضع باطل ظاهر می گردد تا جایی که در ظهر عاشورا هر دو گروه نماز جماعت خواندند و گروه مقابل برای کسب ثواب الهی به جنگ امام آمده بودند. زمانی که امام حج را نیمه تمام گذاشت و به سمت کربلا حرکت کرد در منازل مختلف خطبه خواند و با مردم صحبت کرد و هدفش را گفت.چه اتفاقی دَر جامعه آن روز افتاده بود که مردم سخنان فرزند پیامبر را می شنیدند و او را همراهی نمی کردند؟ این در حالی است که در روز عاشورا وقتی عمر سعد تیر را در کمان می گذارد و به سپاه امام حمله می کند به سپاهیان خود می گوید :"شاهد باشید و در روز قیامت شهادت دهید که من اولین کسی بودم که این تیر را رها کردم." و هنگامی که اسرا از کربلا به کوفه و سپس به شام رسیدند مردی قرآن به بغل در جلوی حضرت سجاد ایستاد و گفت:" خدا را شاکریم که امیرالمومنین یزید را در برابر خوارج و کفار پیروز گردانید." در ادامه غزلی زیبا از دوستی می آورم که نمی شناسمش . او این شعر را به حضرت ابوالفضل عباس (ع) تقدیم کرده است :
آشنای مهربان آبها در مقام شامخ سقائی ات بند می آید زبان آبها از حیاط مأذن چشمان تو تا خدا آمد اذان آبها با تماشای لب دریائی ات آب افتاده دهان آبها مثل دریائی ولیکن می دهی مشک خشکی را نشان آبها بر ضریح دست تو پیچیده اند التماس گیسوان آبها می رسید از دور بر اهل حرم جمله سقا بمانِ آبها زیر بار تیر های مشک تو خورد گردید استخوان آبها مشک و ختم و فاتحه هر گز نبود این تصور در گمان آبها بعد لبهای تبسم ریز تو گریه افتاده به جان آبها ازوداع تو حکایت می کند دستهای پر تکان آبها گریه امروز مال چشم تو گریه فردا ازآن آبها راستی بی تو چه رنگی می شود شعر های شاعران آبها
جدیدا محرم که می خواهد از راه برسد نگران می شوم. بازهم بوی تند پیاز داغ از روضه خوانی ها به مشام خواهد رسید. بوی تندی که این روزها دیگر بوی سوختگی را نیز با خود به همراه دارد. محرم از راه رسیده است و دریغ و افسوس که جای عزاداری حسین بن علی (ع) خالی. این روزها اغلب گمان می کنم که آن را که در روضه ها و مداحی ها مدح می کنند و آنگاه روزی هزار بار به قتلگاه می برند و سر می برند هر کسی هست جز حسین بن علی (ع) همان گوشواره عرش همان سید جوانان اهل بهشت!!!! خدا رحمت کند قیصر امین پور را که گفت: (کودکان کربلا)
راستی آیا کودکان کربلا ، تکلیفشان تنها دائما تکرار مشقِ آب! آب! مشق بابا آب بود؟
این هم سروده ای از علیرضا قزوه: به بام بر شده ام از سپيده تو بگويم اذان به وقت گلوي بريده تو بگويم اذان به وقت گلويي که قطعه قطعه غزل شد غزل غزل شده ام تا قصيده تو بگويم غزل غزل شده ام اي شهيد عشق که چون گل ز عاشقان گريبان دريده تو بگويم هزار مرتبه آتش شدم، نشد که غروبي ز خيمه هاي به آتش کشيده تو بگويم خوشا هماره نمازي که حمد، مدح تو باشد به جاي سوره صفات حميده تو بگويم به بام بر شده ام با عقيق _ آينه _ سبزه مگر ز ديدن ماه نديده تو بگويم به بام بر شده ام تشنه – با صداي بريده اذان به وقت گلوي بريده تو بگويم
انكار تو
اینجا قدم قدم ، همه پیچیده بوی تو (( صالح دروند )) سرش به نیزه به گل های چیده می ماند به فجر از افق خون دمیده می ماند یگانه بانوی پرچم به دوش عاشورا به نخل سبز ز ماتم تکیده می ماند میان خیمه ی آتش گرفته، طفل دلم به آهویی که ز مردم رمیده می ماند شب است گوش یتیمان ز ضربت سیلی به لاله های ز حنجر دریده می ماند رقیه طفل سه ساله که حوری حرم است به آن که رنج نود ساله دیده می ماند امام صادق حق پشت ناقه ی عریان به زیر یوغ چو ماه خمیده می ماند شوم فدای شهیدی که در کنار فرات به آفتاب به خون آرمیده می ماند هلال یک شبه ی من، ز چیست خونینی؟ نگاه تو به دل داغ دیده می ماند حکایت احد و اشک چشم خونینش به اختران ز گردون چکیده می ماند (( حاج احد ده بزرگی )) |