وبلاگ پنجـــــــــره
|
|
گاه که ميايم از پنجره کـسـی را با آواز بلند بخوانم تازه بياد مياورم.... کوچه تاريک است
با واژههایم عهد بستهام این بار تنها از آمدنت بگویم. از فردای روشن با تو. هر چه جمعه تلخ و هر چه ثانیه سرد است، کنار گذاشتهام تا تنها از شکوه آمدنت بسرایم. از چراغانِ عاطفه و عشق از تولد دیگرباره زمین میآیی! در جمعهای به رنگ یاس در فوران عطر نرگس میآیی آیینه به دوش میآیی آن روز که دیگر چشمها تصویر روشن خورشید را از یاد بردهاند. آن روز که عطر گل در مشام دنیا غریبه است مسافر سبز! تو میآیی و دیگر بار شیرینیِ تبسّم به لبها باز خواهد گشت تو میآیی و دوباره دشت ردِّ پای سرخ لاله به خود میگیرد. ردِّ پای سبزِ حضور. آری، جمعهها آینهبندان تواند تا کی پشت به دیوار کعبه ندا دهی. «یا اهل العالم! انا المهدی». مهدی جهاندار، از شاعران جوانی است که شعرهای آیینی و مهدوی بسیاری در جهت گسترش اندیشه های اسلامی و مهدوی سروده است. ضمن آرزوی موفقیت برای وی ؛ شعر انتظار ایشان را با هم زمزمه می کنیم :
... از آن وقت که تو پاشنه غربت را کشيدي و پاي در سفر غيبت گذاشتي، من هنوز در حسرت نگاهت، در چهارراه حيراني چشم به راه ماندهام تا شايد با آمدنت، پاييز دلم، بهاري دوباره را تجربه کند؛ پاييزي که با رفتنت، دامان خود را در کوچه پسکوچههاي تاريخ گستراند و رنگ از رخ اعصار برگرفت؛ پاييزي که پر از سرگشتگي و تهوع است؛ پاييزي که قلب عاشقان را منجمد ميکند، کليد نجابت زمين را به دست بادهاي هرزه و توفانهاي شهوتزده ميسپارد، گرسنگي گنجشکها را جشن ميگيرد و جوانه صداقت را نفرين ميکند.اما من به اميد آمدنت ماندهام، در دشتي به وسعت ابديت، به آوارگي مجنون و در کرانهاي به پهناي چشم ليلي. منتظرت ماندهام تا با آمدنت، همه از خزانه خورشيد يکسان بهرهمند شوند، آبها آواز بخوانند، کشتيها در کرانه نوح پهلو بگيرند، واژهها فوران معنا بگيرند و انسان از پس اين همه ظلمت و تاريکي، از کوههايي که رد پاي پيامبران را دارند، به زمينهاي استوايي فطرت برگردند و آسمان فرياد برآورد که هر کس خدا را ميخواهد، زير ابرهاي اجابت، شولاي نيايش بيفکند که روز موعود فرا رسيده است. آقاي من! بشريت منتظر است تا دورترين نقاط جهان را به برکت ظهورت، قاليچهاي از جنس حضور بگستراند و چشمان افسانهاي خدايان زر و روز و تزوير را با نرگس مستت معاوضه کند و ناکجاآباد بيابانهاي حيرت را از شفيره شراب هدايتت سيراب گرداند. آري، امروز به ميمنت آغاز ولايتت، تعهدهاي تسبيح در آسمان فراز شدهاند تا در سحرگاه نگاهت، هواي حقيقت را در شرجي سواحل سردرگمي فرياد کشند و تبهاي موهوم منيت و خودپرستي را در مقبره دل آدميان مدفون کنند تا شايد امروز که ديگر هيچ راهي براي نجات چکاوک نيست و انسان رفته است تا در گوشهاي از اوهام خويش، عزلت درماندگي بگزيند و در چمنزار بلند تغافل، خويشتن خويش را فراموش کند، صداي تو بر فراز همه تاريخ، گوش جان بشريت را بنوازد و نداي «أنا المهدي» بر بلنداي کعبه آمال، فطرتهاي خدايي را آرامشي ابدي بخشد و جاودانگي وجود انسان را به او بشارت دهد. و چه زيباست آن هنگام که در مأذنه شهر، صيحه آسمانيت گوش فلک را کر کند و الماس تلاوتت دست پينهبسته مادر تاريخ را صيقل دهد تا ما کودکان مدرسه بندگي، سرمست از حلاوت ظهورت، در خيابانهاي انکار نعره بکشيم که او ميآيد... . گر چه آتشکده ی شيشه و سنگ است دلم اوج تنهايی من خلسه آواز کسی است چه كنم با كه بگويم كه چه دردی است مرا آن كه می آيد و تيغی به كف اندر دارد
ماییم و یکی دلبر و آن هم غائب لب تشنه یکی ساغر و آن هم غائب در عرصه ی آشفتگی و ظلمت دهر ماییم و یکی باور و آن هم غائب دوستان خوب منتظر ؛ دعا کنیم آغاز این سال ؛ پایانی باشد بر غربت انتظار همه ی سالها ی پیش از این و موسمی برای ظهور بقیه الله (ارواحنا له فدا)
تمام خاك را گشتم به دنبال صداي تو ببين باقي است روي لحظه هايم جاي پاي تو اگر كافر اگر مومن به دنبال تو مي گردم چرا دست از سر من بر نمي دارد هواي تو دليل خلقت آدم، نخواهي رفت از يادم خدا هم در دل من پر نخواهد كرد جاي تو صدايم از تو خواهد بود اگر برگردي اي موعود پر از داغ شقايق هاست آوازم براي تو تو را من با تمام انتظارم جستجو كردم كدامين جاده امشب مي گذارد سر به پاي تو نشان خانه ات را از تمام شهر پرسيدم مگر آن سو تر است از اين تمدن روستاي تو در انتظار روي تو مويم سفيد شد
اين شب، شب سياه كه صبح سپيد شد قفلي بدر زدند، كه اكنون چه مي كني؟ آهم بلب نشست، سرشكم كليد شد قامت به صبر بست و دو ركعت نماز خواند يعني دلم به سينه لبالب اميد شد تشنه تر از هميشه ام اي رويش زلال كي مي رسي ز راه، نيازم شديد شد آن دل كه گشت لاله و شهدش نشد نصيب پرپر بپاي وصل تو گشت و شهيد شد هجر و وصال و داغ غمت را خريده ام شادم كه برگ اين همه كالا رسيد شد «ياسر» نويد رجعت سبزت شنيد و گفت بشكفته تر زغنچه لبم زين نويد شد محمود تاري«ياسر» گفته بودند تو نمي آيي ، شك نكردم خودت قضاوت كن
حق من را كه سالها اينجا ، منتظر بوده ام رعايت كن
گفته بودند : بين يارانت ، جاي يك دختر دهاتي نيست
باشد آقا فقط همين يكبار ، چند لحظه قبول زحمت كن
دل من شور مي زند آخر ، كه مبادا دل شما تنگ است
درد دل هم نمي كني با من ، لطف كن لااقل نصيحت كن
من هميشه به يادتان هستم ، پاي شالي ، كنار گندم زار
اگر از اين طرف گذر كردي ، با درختان باغ صحبت كن
پدرم گفته بود : بعد از من ، تو نگهبان باغ ها هستي
بايد اين سيب ها به او برسند ، منتظر باش و خوب دقت كن
در بهاري كه مي رسد از راه ، آخرين مرد مي رسد ناگاه
دخترم منتظر بمان اینجا، جاي من با امام بيعت كن نغمه مستشار نظامی چشم هایت مثل باران دیدنی است شهر خاموش از نوایت دیدنی است من در این شهر سکوت و سرزنش گم شدم لیک انتظارت دیدنی است انتظار عجیب ترین بعد وجودی انسان است
و همین انتظارات است که به زندگی معنا می بخشد و تا لحظه ی مرگ انسان را همراهی می کند انتظار یعنی انتهای شیدایی و دل باختگی انتظار یعنی اوج دل تنگی های شاعرانه عاشق که در فراق معشوق خود بند بند اعضایش را به رشته ی تحریر در می آورد «« تنها منتظر است که عاشق می ماند »» می نویسم
تا فراموش کنم تا نباشم نباشی که دراتاق های تاریک ذهنم هی راه بروی شمع روشن کنی و پای هر پنجره شعری بخوانی! می نویسم تا کلید اتاق ها را پیدا کنم پرده ی پنجره ها را بکشم و به غریبه ای که شبیه توست دل نبندم.
شمع ها را تو خاموش کن آدم های زیادی راه خانه را گم کرده اند. اللهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
عجـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــل لوليــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــك الفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرج و العـــــــــــــــــافيـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــة و النصـــــــــــــــــــــــــــــر آمين جمعه ديگري آمد و ما همچنان منتظريم . يا ابا صالح المهدي (عج) ادركني ...................... خاکسترهای نگاهم
سالهاست منتظر نسیمی است نسیمی که ار افق خاکستر بروبد دیگر هیچ دریا همه سوخته!!؛ دشت و بیابان هم از رودخانه های طاعون زده مردم همه خود را به ورطه خشک دریا افکندند تنها نگاه مانده است ثابت در انتظار منجی...!؛ بسم الله النور... و اما بعد : افضل اعمال امتي انتظار الفرج من الله عزوجل (( برترين اعمال امت من انتظار فرج از جانب خداي بزرگ است )) بحارالانوار ( ج52 - ص 140)
|