تبليغاتX
پنجــــــره

شهادت جانگداز مولای متقیان حضرت امیرالمومنین علی (ع) را به همه شیعیان آن حضرت تسلیت عرض می کنم .

نوك قلم‎هاى خود را تيز كنيد و خطوط را نزديك بنويسيد و كلمات اضافى براى من ننويسيد و به معانى توجّه كنيد و از زياده‎روى برحذر باشيد، زيرا اموال مسلمانان تحمّل ضرر را ندارد.

از بخشنامه‎هاى حضرت به كارگزارانش



<>
دلتنگی88/06/19
<>حمزه عسگري رشتياني <>مرتبط با موضوع : مدح و مرثیه اهل بیت
<>

سالار بانوان دوازدهمين بهار زندگى را پشت سر نهاده بود كه نور وجود نخستين فرزند گرانمايه‏اش، «حسن» عليه‏السلام را در وجود خويش احساس كرد، چرا كه بخشى از نور امام و موهبت امامت از امير مؤمنان به سازمان وجود او انتقال يافت و چهره‏ى نورافشان او با تجلى يافتن نور وجود حسن عليه‏السلام در وجودش بصورت روشنى نورافشان‏تر و درخشنده‏تر گرديد و نام گرانمايه‏ى «زهرا» مصداق درخشنده‏ترى پيدا كرد.
طلوع وجود فرزند دلبندش، نزديك شد و در همان روزها براى پيامبر گرامى، سفرى پيش آمد. آن حضرت براى خدانگهدار به خانه‏ى دخترش فاطمه آمد و ضمن سخنانى، به سفارشهاى لازم در مورد مولود مباركى پرداخت كه به زودى جهان را به نور وجودش نورباران خواهد ساخت.
و از جمله توصيه فرمود كه: او را پس از ولادت در پوشش زرد رنگ قرار ندهند.
پس از رفتن پيامبر، نخستين فرزند خانه‏ى نور در روز پانزدهم رمضان به سال سوم هجرى ديده به جهان گشود. روز ولادت آن مولود مبارك، روز پرشكوهى بود. «اسماء بنت عميس» در لحظات طلوع خورشيد جهان‏افروز وجود حضرت مجتبى عليه‏السلام از افق امامت، در آنجا حضور داشت و به همراه او بانوان ديگرى نيز بودند. آنان مولود مبارك را بى‏آنكه از توصيه‏ى پيامبر گرامى آگاه باشند، در پارچه‏ى زيبا و تميزى كه زرد رنگ بود قرار دادند. پيامبر گرامى از سفر بازگشت و به ديدار دخت سرفراز خويش شتافت. آنگاه به بانوان حاضر فرمود: فرزندم را بياوريد. و پرسيد كه نامش را چه برگزيده‏ايد؟
فاطمه عليهاالسلام پيش از آن به شوى گرانمايه‏اش پيشنهاد كرده بود كه نامى پرشكوه و باعظمت در نظر گيرد اما آن حضرت ضمن احترام به دخت پيامبر فرموده بود كه در اين مورد بر پيشواى بزرگ توحيد پيشى نخواهد گرفت. از اين رو هنوز نام و نشان انتخاب نشده بود.
... .


ادامه مطلب را از اينجا دنبال کنيد

<>
دلتنگی88/06/14
<>حمزه عسگري رشتياني <>مرتبط با موضوع : مدح و مرثیه اهل بیت
<>
به : ماه مبارک رمضان
از : بنده خدا
 
سلام بر عزیز دل رمضان . دلم برایت تنگ شده بود. دلم برای سحری و ربنا و کمک به خلق خدا تنگ شده بود. دلم واسه هرچی خوبیه تنگ شده بود. واسه نماز با صفا، دعای عهد، خلاصه دلم واسه خودت و خوبی هات تنگ شده بود.
 
رمضان، خوب کردی آمدی؛ چند وقتی است گناهان امانم را بریده است. خود می دانی توان رهایی از آن را ندارم. امان از دست شیطان، جایی برای آسایش نگذاشته است.    همیشه در کمین است و ما هم که غلام حلقه به گوش گناهیم. حال که آمدی، حواست باشد دست و پایش را به گونه ای قل و زنجیر کنی که از جایش نتواند بلند شود.

ادامه مطلب را از اينجا دنبال کنيد

<>
دلتنگی88/06/01
<>حمزه عسگري رشتياني <>مرتبط با موضوع : قطعات ادبی
<>