تبليغاتX
پنجــــــره

ساقیا آمدن عید مبارک بادت ... ... ... وان مواعید که کردی مرود از یادت

بهار بهترين بهانه براي آغاز، وآغاز بهترين بهانه براي زيستن است
آغاز بهار بر شما مبارک


ادامه مطلب را از اينجا دنبال کنيد

<>
دلتنگی87/12/27
<>حمزه عسگري رشتياني <>مرتبط با موضوع : اخبار ادبی و فرهنگی
<>

صفتهای مدادکیپدر بزرگ، درباره چه می نویسید؟

درباره تو پسرم، اما مهمتر از آن چه می نویسم، مدادی است که با آن می نویسم. می خواهم وقتی بزرگ شدی، مثل این مداد بشوی.

 پسرک با تعجب به مداد نگاه کرد و چیز خاصی در آن ندید: اما این هم مثل بقیه مداد هایی است که دیده ام ! پدر بزرگ گفت: بستگی دارد چطور به آن نگاه کنی، در این مداد پنج صفت هست که اگر به دستشان بیاوری، برای تمام عمرت با دنیا به آرامش می رسی :

صفت اول:

می توانی کارهای بزرگ کنی، اما هرگز نباید فراموش کنی که دستی وجود دارد که هر حرکت تو را هدایت می کند.

اسم این دست خداست، او همیشه باید تو را در مسیر اراده اش حرکت دهد.

صفت دوم:

باید گاهی از آن چه می نویسی دست بکشی و از مداد تراش استفاده کنی. این باعث می شود مداد کمی رنج بکشد اما آخر کار، نوکش تیز تر می شود و اثری که از خود به جا می گذارد ظریف تر و باریک تر،

پس بدان که باید رنج هایی را تحمل کنی، چرا که این رنج باعث می شود انسان بهتری شوی.

صفت سوم:

مداد همیشه اجازه می دهد برای پاک کردن یک اشتباه، از پاک کن استفاده کنیم.

بدان که تصحیح یک کار خطا، کار بدی نیست،

در واقع برای این که خودت را در مسیر درست نگهداری، مهم است.

 صفت چهارم:

چوب یا شکل خارجی مداد مهم نیست، زغالی اهمیت دارد که داخل چوب است.

پس همیشه مراقب باش درونت چه خبر است و سرانجام

پنجمین صفت مداد:

همیشه اثری از خود به جا می گذارد.

پس بدان از هر کارت در زندگی ردی به جا می گذاری.

سعی کن حرکات تو هشیارانه باشد.

و بدان که چه می کنی!



<>
دلتنگی87/12/27
<>حمزه عسگري رشتياني <>مرتبط با موضوع : گزیده مقالات ادبی
<>

میلاد نبی اکرم بهانه خلقت و  قرآن ناطق، امام صادق-ع  بر شما  تبریك وتهنیت باد

پیامبر اسلام درس رحمت عزت اقتدار اخلاق خوش و ... را به ما آموخت

 درود خدا بر پیامبر رحمت که شمیم خوش صدق و صفا را به ما با رفتار عملی اش به ما یاد داد .

 به امید دیدار پیامبر رحمت در جوارش در جنات بهشتی ؛  انشاالله

پيامبر اكرم(ص) از نگاه امام صادق(ع)  را در ادامه مطلب بخوانید .


ادامه مطلب را از اينجا دنبال کنيد

<>
دلتنگی87/12/24
<>حمزه عسگري رشتياني <>مرتبط با موضوع : مدح و مرثیه اهل بیت
<>
یکتا غزل ناپیدای من از آن وقت که تو پاشنه غربت را کشيدي و پاي در سفر غيبت گذاشتي، من هنوز در حسرت نگاهت، در چهارراه حيراني چشم به راه مانده‌ام تا شايد با آمدنت، پاييز دلم، بهاري دوباره را تجربه کند؛ پاييزي که با رفتنت، دامان خود را در کوچه پس‌کوچه‌هاي تاريخ گستراند و رنگ از رخ اعصار برگرفت؛ پاييزي که پر از سرگشتگي و تهوع است؛ پاييزي که قلب عاشقان را منجمد مي‌کند، کليد نجابت زمين را به دست بادهاي هرزه و توفان‌هاي شهوت‌زده مي‌سپارد، گرسنگي گنجشک‌ها را جشن مي‌گيرد و جوانه صداقت را نفرين مي‌کند.

اما من به اميد آمدنت مانده‌ام، در دشتي به وسعت ابديت، به آوارگي مجنون و در کرانه‌اي به پهناي چشم ليلي. منتظرت مانده‌ام تا با آمدنت، همه از خزانه خورشيد يکسان بهره‌مند شوند، آب‌ها آواز بخوانند، کشتي‌ها در کرانه نوح پهلو بگيرند، واژه‌ها فوران معنا بگيرند و انسان از پس اين همه ظلمت و تاريکي، از کوه‌هايي که رد پاي پيامبران را دارند، به زمين‌هاي استوايي فطرت برگردند و آسمان فرياد برآورد که هر کس خدا را مي‌خواهد، زير ابرهاي اجابت، شولاي نيايش بيفکند که روز موعود فرا رسيده است.

آقاي من!
بشريت منتظر است تا دورترين نقاط جهان را به برکت ظهورت، قاليچه‌اي از جنس حضور بگستراند و چشمان افسانه‌اي خدايان زر و روز و تزوير را با نرگس مستت معاوضه کند و ناکجاآباد بيابان‌هاي حيرت را از شفيره شراب هدايتت سيراب گرداند.

آري، امروز به ميمنت آغاز ولايتت، تعهدهاي تسبيح در آسمان فراز شده‌اند تا در سحرگاه نگاهت، هواي حقيقت را در شرجي سواحل سردرگمي فرياد کشند و تب‌هاي موهوم منيت و خودپرستي را در مقبره دل آدميان مدفون کنند تا شايد امروز که ديگر هيچ راهي براي نجات چکاوک نيست و انسان رفته است تا در گوشه‌اي از اوهام خويش، عزلت درماندگي بگزيند و در چمنزار بلند تغافل، خويشتن خويش را فراموش کند، صداي تو بر فراز همه تاريخ، گوش جان بشريت را بنوازد و نداي «أنا المهدي» بر بلنداي کعبه آمال، فطرت‌هاي خدايي را آرامشي ابدي بخشد و جاودانگي وجود انسان را به او بشارت دهد.

و چه زيباست آن هنگام که در مأذنه شهر، صيحه آسمانيت گوش فلک را کر کند و الماس تلاوتت دست پينه‌بسته مادر تاريخ را صيقل دهد تا ما کودکان مدرسه بندگي، سرمست از حلاوت ظهورت، در خيابان‌هاي انکار نعره بکشيم که او مي‌آيد... .


<>
دلتنگی87/12/20
<>حمزه عسگري رشتياني <>مرتبط با موضوع : شعر انتظار
<>

اسامي برگزيدگان مسابقه وبلاگ نويسي غدير، عاشورا، انقلاب اسلامي كه توسط اداره كل فرهنگ وارشاد اسلامي استان لرستان برگزار گرديد به شرح زير مي باشد.
لازم به ذكر است كه وبلاگها در سه محور :محتوا، طراحي قالب و بروزرساني مورد ارزيابي قرار گرفته اند.

 
 بخش محتوا
  1. محمد رضا اردستاني رستمي
  2. حمزه عسگري رشتياني
  3. سيده زهرا برقعي

ادامه مطلب را از اينجا دنبال کنيد

<>
دلتنگی87/12/18
<>حمزه عسگري رشتياني <>مرتبط با موضوع : اخبار ادبی و فرهنگی
<>

بهانه مادر گرفتنمردی با ماشین جلوی فروشگاه گل فروشی ایستاد تا دسته گلی را برای ارسال به مادرش سفارش دهد .

زمانی که از ماشین پیاده شده دختر جوانی را دید که در پیاده رو نشسته و در حال گریه کردن است . رو به ختر کرد و گفت : مشکلی پیش آمده ؟ دختر جوان پاسخ داد : بله آقا من می خواستم برای مادرم یک شاخه رزقرمز بخرم ولی گران تر از پولی است که دارم .

مرد لبخندی زد و گفت : با من بیا من پولش را پرداخت می کنم . بعد یک گل رز قرمز خرید و به دختر داد . دسته گلی هم برای مادرش سفارش داد . زمانی که داشت سوار ماشینش می شد رو به دختر کرد و گفت : اگر تمایل دارید شما را هم برسانم .

دختر با خوشحالی قبول کرد . با هم به قبرستان رفتند و دختر گل را روی قبر مادرش گذاشت . مرد کمی اندوهگین شد و سریع به فروشگاه گل فروشی برگشت و سفارش ارسال را لغو کرد و دسته گل را گرفت و سیصد کیلومتر را تا خانه ی مادرش رانندگی کرد و گل را شخصا به او داد .



<>
دلتنگی87/12/10
<>حمزه عسگري رشتياني <>مرتبط با موضوع : قطعات ادبی
<>

تمام دقایق بیست و هشتم صفر، خزان است و وجب به وجب مدینه، تبدار این سفر. شيخ مفيد نقل مي کند:
بيماري رسول خدا (ص) سخت و وخيم شد. اميرالمومنين (ع) در کنار بسترش بود همين که نزديک بود روح از بدنش مفارقت کند فرمود: سرم را در دامن خود بگير چرا که امر الهي فرا رسيد و چون جان من بيرون رود آن را با دست خود بگير و به روي خود بکش، آنگاه مرا رو به قبله بگذار و کار غسل و دفن مرا خودت انجام بده و پيش از همه بر جنازه ام نماز بخوان و از من جدا مشو تا مرا به خاک بسپاري و از خداوند (عزوجل) طلب کمک کن! حضرت علي سر آن حضرت را در دامن گرفت و آن حضرت از حال رفت!
در اين حال فاطمه خود مرثيه مي خواند و به گونه اي آه و زاري مي کرد که در و ديوار اشک مي ريخت. يکي از مراثي که ايشان مي خواند اين بيت بود:
«صُبّت عَلَيّ مَصائبٌ لو انّها صُبت عَلَي الايّامُ صِرنَ لَيالِياً»
آنچنان باران غم و اندوه بر جانم ريخته که اگر بر روزهاي روشن مي ريخت آن روزها مانند شب تيره و تار مي گرديد. (برگرفته از سوگنامه آل محمد)

و وارد است که آن امام مبين هنگام دفن رسول خدا (ص) اشک ميريخت و از سينه آه مي کشيد و مي فرمود:
«انَّ الصَّبرَ لَجَميلٌ الاّ عَنکَ وَ اِنَّ الجَزَعَ لَقَبيحٌ الاّ عَلَيک و اِنَّ المُصابَ بِکَ لَجَليل وَ اِنَّه قَبلَکَ وَ بَعدک لَجَلَل» ؛
به راستي که شکيبايي زيباست مگر در غم فراق تو، و بي تابي نا پسند است مگر در اندوه مرگ تو! و مصيبت هاي قبل و بعد از آن هرقدر که بزرگ باشند در مقابلش ناچيزند!» (خطبه 284)
تا آنجا که در مصيبت از دست دادن بي بي دو عالم در کنار قبر مبارکش، خطاب به رسول خدا (ص) فرمود:
« اما براي من که سختي مصيبت تو را ديده و سنگيني آنرا کشيده ام شکيبايي ممکن است! اين من بودم که با دست خود تو را در ميان قبر نهادم و هنگام رحلت جان گرامي تو از ميان سينه و گردنم پرواز کرد ... انا لله و انا اليه راجعون! » (خطبه 193)
يا در جايي مستقيما اشاره به اين اندوه و مصيبت دردناک مي نمايد و مي فرمايد:
«پدر و مادرم به فداي تو اي رسول خدا! با مرگ تو رشته اي بريد که با مرگ ديگران نبريد.
... با مرگ تو رشته پيامبري و فرو آمدن پيام و اخبار آسماني گسست. مصيبت تو ديگر مصيبت ديدگان را به شکيبايي واداشت و همه را در مصيبت تو يکسان عزادار کرد.
اگر به شکيبايي امر نمي کردي و از بي تابي نهي نمي فرمودي؛ آنقدر اشک مي ريختم تا اشکهايم تمام شود و اين درد جانکاه هميشه در من مي ماند و اندوهم جاودانه مي شد که همه اينها در مصيبت تو ناچيز است. چه بايد کرد که زندگي را دوباره نمي توان باز گرداند و مرگ را نمي توان مانع شد.
پدر و مادرم فداي تو! ما را در پيشگاه پروردگارت ياد کن و در خاطرت نگاه دار!» (خطبه 226)



<>
دلتنگی87/12/05
<>حمزه عسگري رشتياني <>مرتبط با موضوع : مدح و مرثیه اهل بیت
<>