وبلاگ پنجـــــــــره
|
|
گاه که ميايم از پنجره کـسـی را با آواز بلند بخوانم تازه بياد مياورم.... کوچه تاريک است
غزل زیر یادگاری است از دردی کهنه . پیشکش به غرور همه آنانی که می توانستند باشند و نبودند ؛ همانانی که گفتند: (( ناز پرورده تنعم نبرد راه به دوست )) و رفتند... .
...
شالی بلند دارد و یک عینک کثیف شال بلند ، سامسونت و یک بغل کتاب از دور تخت تا دم ِ در می شود ردیف از هرچه (( کاف )) توی جهان خسته می شود (( کاغذ ، کتاب ، کار ، کشو ، کت ، کرایه ، کیف )) مثل همیشه باز خودش را مرور کرد : مرد مقاله ، دود ؛ غزل های بی حریف دارد شروع می شود از روبروی میز یک شعله تازه ؛ یک زن و یک لکنت خفیف در یک پیاده روست ؛ قدم می زند هنوز مردی که شال دارد و یک عینک کثیف |