تبليغاتX
پنجــــــره

غزل زیر یادگاری است از دردی کهنه . پیشکش به غرور همه آنانی که می توانستند باشند و نبودند ؛ همانانی که گفتند: (( ناز پرورده تنعم نبرد راه به دوست )) و رفتند... .


...

شال بلند و عینک کثیفگاهی (( ردیف )) می شود ؛ اما بدون (( ایف ))

شالی بلند دارد و یک عینک کثیف

شال بلند ، سامسونت و یک بغل کتاب

از دور تخت تا دم ِ  در می شود ردیف

از هرچه (( کاف )) توی جهان خسته می شود

(( کاغذ ، کتاب ، کار ، کشو ، کت ، کرایه ، کیف ))

مثل همیشه باز خودش را مرور کرد :

مرد مقاله ، دود ؛ غزل های بی حریف

دارد شروع می شود از روبروی میز

یک شعله تازه ؛ یک زن و یک لکنت خفیف

در یک پیاده روست ؛ قدم می زند هنوز

مردی که شال دارد و یک عینک کثیف



<>
دلتنگی87/07/06
<>حمزه عسگري رشتياني <>مرتبط با موضوع : قطعات و سروده های خودم
<>