تبليغاتX
پنجــــــره

باز باران با ترانه مي خورد بر بام خانه

محرم از راه رسید ، باز هم کربلا، بازهم نینوا ، باز هم یاد و خاطره شهدای کربلا ودر راس آنها آقا و سرورمان حسین بن علی (ع) ، قطعه زیر که اثر دلنشیني است از دوست عزیز و باصفایم آقای علی اصغر کوهکن بیاد شهدا با هم می خوانیم و اشک می ریزیم ...

 

 

باز باران...

... باز باران باترانه...

 مي خورد بر بام خانه" يادم آيد كربلا را دشت پر شور ونوا را

 گردش يك ظهر غمگين

گرم و خونين

 لرزش طفلا ن نالان زير تيغ و نيزه ها را

باز باران با صداي گريه هاي كودكانه

 از فراز گونه هاي زرد وعطشان

 با گهرهاي فراوان

مي چكد از چشم طفلان پريشان

پشت نخلستان نشسته

 رود پر پيچ وخمي در حسرت لبهاي ساقي

 چشم در چشمان هم آرام وسنگين

مي چكد آهسته از چشمان سقا برلب اين رود پيچان

 باز باران

 باز باران با ترانه آيد از چشمان مردي خسته جان

 هيهات بر لب از عطش در تاب و در تب

 نرم نرمك مي چكد اين قطر ه ها روي لب

شش ماهه طفلي رو به پايان

  مرد محزون دست پر خون

 مي فشاند از گلوي نازك شش ماهه بر لب هاي خشك آسمان

باچشم گريان

باز باران

 باز هم اينجا عطش آتش شراره

 جسمها افتاده بي سر پاره پاره

 مي چكد از گوشها باران خون و كودكان بي گوشواره

 شعله در دامان و در پا مي خلد خار مغيلان

وندرين تفتيده دشت وسينه ها برپاست طوفان

 دستها آماده شلاق و سيلي

 چهره ها از بارش شلاقها گرديده نيلي

 وندرين صحراي سوزان مي دود طفلي سه ساله

 پر زناله

 پاي خسته دلشكسته

 روبرو بر نيزه ها خورشيد تابان

مي چكد از نوك سرخ نيزه ها برخاك سوزان

 باز باران

 باز باران

.قطره ...قطره...

 مي چكد از چوب محمل

 خاكهاي چادر زينب به آرامي شود گل

 مي رود اين كاروان منزل به منزل

 مي شود از هر طرف اين كاروان هم سنگ باران

آري آري باز سنگ و باز باران

آري آري

تا نگيرد شعله ها دردل زبانه

تانگيرد دامن طفلان محزون را نشانه

 تا نبيند كودكي لب تشنه اينجا اشك ساقي

بر فراز خيمه

برگونه ها

بر مشك ساقي

كاش مي باريد باران

منبع  و وبلاگ آقاي كوهكن



<>
دلتنگی86/10/24
<>حمزه عسگري رشتياني <>مرتبط با موضوع : اشعار و مطالب عاشورایی
<>

مداحی و روضه خوانی و ذکر مصیبت عاشورا اگرچه قسمتی از مراسم گرامی داشت عاشورا است لیکن همه ی آن نیست.جزء کوچکی است که می تواند باشد. تنها تحریک احساسات است و نه تحریک عقل و بینش.

بی شک چیزی که دوستداران امام حسین(ع) به آن نیازمندند و سبب ساز تحرک و پویایی آنان می شود، نه پرداختن به مدح و مصیبت بلکه پی بردن به فلسفه ی قیام و تدبیر آن حضرت است.ولی متاسفانه در اکثر تکایا،حسینیه ها،مساجد و مجالس عزاداری تنها به شق احساسی ماجرا می پردازندتا آنجا که عزاداران می پندارند باید برای تشنگی امام حسین(ع)  یا خردسالی علی اصغر و یا دست بریده ی اباالفضل گریه کرد و آنان را از ترحم خود خرسند نمود.در حالیکه گریه عاشورا باید برای قلب ارزشها و حقیقت باشد، برای درک عمق فاجعه ای باشد که در آن در جامعه شرایطی رخ داده است که جایگاه حق و باطل عوض شده و امام حسین(ع) در اوج مظلومیت،در نظر مردم از موضع باطل ظاهر می گردد تا جایی که در ظهر عاشورا هر دو گروه نماز جماعت خواندند و گروه مقابل برای کسب ثواب الهی به جنگ امام آمده بودند.

زمانی که امام حج را نیمه تمام گذاشت و به سمت کربلا حرکت کرد در منازل مختلف خطبه خواند و با مردم صحبت کرد و هدفش را گفت.چه اتفاقی دَر جامعه آن روز افتاده بود که مردم سخنان فرزند پیامبر را می شنیدند و او را همراهی نمی کردند؟ این در حالی است که در روز عاشورا وقتی عمر سعد تیر را در کمان می گذارد و به سپاه امام حمله می کند به سپاهیان خود می گوید :"شاهد باشید و در روز قیامت شهادت دهید که من اولین کسی بودم که این تیر را رها کردم." و هنگامی که اسرا از کربلا  به کوفه و سپس به شام رسیدند مردی قرآن به بغل  در جلوی حضرت سجاد ایستاد و گفت:" خدا را شاکریم که امیرالمومنین یزید را در برابر خوارج و کفار پیروز گردانید."
     آری اگر قرار است برای امام حسین (ع) گریه کنیم ،نه برای زخم هایش بلکه برای دردهایش و مظلومینش باشد.برای  انحراف در جامعه اسلامی باشد که در آن فرزند پیامبر را کشتند و زن و بچه اش را اسیر کردند و در شهر گرداندند و بعد مردم به مساجد رفتند و خدا را شاکر شدند.
     وقتی امام سجاد (ع) در مدینه به مناسبت محرم و عاشورا مراسم عزاداری بر پا می کرد به بهانه ی ریشه یابی حادثه کربلا بود، به خاطر تفکر و اندیشه بود . نه تنها برای گریه کردن و سینه زدن.

در ادامه غزلی زیبا  از دوستی می آورم که نمی شناسمش . او این شعر را به حضرت ابوالفضل عباس (ع) تقدیم کرده است :

 ای بزرگ خاندان آبها

آشنای مهربان آبها

در مقام شامخ سقائی ات

بند می آید زبان آبها

از حیاط مأذن چشمان تو

تا خدا آمد اذان آبها

با تماشای لب دریائی ات

آب افتاده دهان آبها

مثل دریائی ولیکن می دهی

مشک خشکی را نشان آبها

بر ضریح دست تو پیچیده اند

التماس گیسوان آبها

می رسید از دور بر اهل حرم

جمله سقا بمانِ آبها

زیر بار تیر های مشک تو

خورد گردید استخوان آبها

مشک و ختم و فاتحه هر گز نبود

این تصور در گمان آبها

بعد لبهای تبسم ریز تو

گریه افتاده به جان آبها

ازوداع تو حکایت می کند

دستهای پر تکان آبها

گریه امروز مال چشم تو

گریه فردا ازآن آبها

راستی بی تو چه رنگی می شود

شعر های شاعران آبها



<>
دلتنگی86/10/23
<>حمزه عسگري رشتياني <>مرتبط با موضوع : اشعار و مطالب عاشورایی
<>

جدیدا محرم که می خواهد از راه برسد نگران می شوم. بازهم بوی تند پیاز داغ از روضه خوانی ها به مشام خواهد رسید. بوی تندی که این روزها دیگر بوی سوختگی را نیز با خود به همراه دارد.

محرم از راه رسیده است و دریغ و افسوس که جای عزاداری حسین بن علی (ع) خالی. این روزها اغلب گمان می کنم که آن را که در روضه ها و مداحی ها مدح می کنند و آنگاه روزی هزار بار به قتلگاه می برند و سر می برند هر کسی هست جز حسین بن علی (ع) همان گوشواره عرش همان سید جوانان اهل بهشت!!!!

خدا رحمت کند قیصر امین پور را که گفت:

(کودکان کربلا)

 

راستی آیا

کودکان کربلا ، تکلیفشان تنها

دائما تکرار مشقِ آب! آب!

مشق بابا آب بود؟

 

این هم سروده ای از علیرضا قزوه:

 

به بام بر شده ام از سپيده تو بگويم

اذان به وقت گلوي بريده تو بگويم

 

اذان به وقت گلويي که قطعه قطعه غزل شد

غزل غزل شده ام تا قصيده تو بگويم

 

غزل غزل شده ام اي شهيد عشق که چون گل

ز عاشقان گريبان دريده تو بگويم

 

هزار مرتبه آتش شدم، نشد که غروبي

ز خيمه هاي به آتش کشيده تو بگويم

 

خوشا هماره نمازي که حمد، مدح تو باشد

به جاي سوره صفات حميده تو بگويم

 

به بام بر شده ام با عقيق _ آينه _ سبزه

مگر ز ديدن ماه نديده تو بگويم

 

به بام بر شده ام تشنه – با صداي بريده

اذان به وقت گلوي بريده تو بگويم



<>
دلتنگی86/10/22
<>حمزه عسگري رشتياني <>مرتبط با موضوع : اشعار و مطالب عاشورایی
<>

السلام علیک یا اباعبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائکو  باز محرم آمد...
آمد برای مَحرم اسرار کربلا شدن.

 و اولین و آخرین محرم راز حسین، عباس است.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
السلام عليك يا ابا عبدالله
 و علي الارواح التي حلت بفنائك عليك مني سلام الله ابداً ما بقيت و بقي الليل و النهار و لاجعله الله اخر العهد مني لزيارتكم...

 

 

بعضي وقتها آدم خيلي تنها ميشه.
البته نه به اين معني كه از دوستان و خانواده دور بشه يا اينكه تنهاش گذاشته باشند.
گاهي اوقات ما در شلوغ ترين مكانها و در كنار دوستان و آشنايان هم باز احساس تنهايي مي‌كنيم.
نمي‌دونم تاحالا دچار اين حس شده‌ايد يا نه.
اطرافيان به شما ابراز محبت مي‌كنند، سعي مي‌كنند با شما ارتباط برقرار كنند، حرف بزنند، بخندند ولي شما نه اينكه از روي عمد و قرض، بلكه به خاطر شرايطي كه در آن قرار داريد نمي‌توانيد با آنها همراه شويد.
...و نتيجه اينكه هم اطرافيانتان ناراحت و دلگير مي‌شوند و هم خودتان.
حس و حال بديه، براي من كه اينطور بوده.
ميشه گفت به طور خلاصه يعني: تنهايي در اوج هياهو ، نشاط و شلوغي كه واقعاً تحملش سخته.
از همه دوستان التماس دعاي خير دارم.
و از هرچه بگذريم سخن دوست خوشتر است...
به فداي تنهاييت اي مهدي فاطمه(س)


<>
دلتنگی86/10/21
<>حمزه عسگري رشتياني <>مرتبط با موضوع : اعیاد و ایام الله
<>

این غزل هم یکی دیگر از سروده های خودمه ؛ سالها ی پیش از  این .  امیدوارم دوست داشته باشید:

حسرت قله و سنگینی این پیکرها

باز هم وسوسه کردید مرا خنجرها

طاقت زخم ندارم من وهم آلوده

با دلی خون شده در وادی این باورها

تشنه ام  ؛ تشنه تر از فصل عطش کامیها

آه ، ای چشمه پنهان شده در بسترها

آنقدر پشتِ در بسته ی غربت ماندم

که ندارند دگر روی گشودن درها

خواستم باز کنم بغض پریشانی را

ناگهان سنگ شدم در دل این دفترها

آتش عشق مگر بال مرا بگشاید

رو  به اقلیم سبکبالی خاکسترها



<>
دلتنگی86/10/13
<>حمزه عسگري رشتياني <>مرتبط با موضوع :
<>

 

استاد همیشه زمزمه می کند:

 

تو نیستی و من برایت چای می ریزم -

دیروز هم که نبودی من برایت بلیط سینما گرفتم!-

 دوست داری بخند، دوست داری گریه کن و یا دوست داری مثل 
آینه ،مبهوت باش

مبهوت من و دنیای کوچکم


دیگر چه فرقی

می کند ،

باشی یا نباشی،

من با تو زندگی می کنم

  

-:مطالب برگرفته از رسول یونان.



<>
دلتنگی86/10/10
<>حمزه عسگري رشتياني <>مرتبط با موضوع : اشعار شعرا
<>
 

عاشقان عيدتان مبارك باد

پ.ن )صبح امروز ( یک شنبه ) که توی راه اداره بودم خیلی دلم گرفت ؛ راستش بعد شادي ديروز عيد غدير ؛ توي مسير داربست تكيه هاي محرم رو ديدم كه براي عزاداري در حال مهيا شدن بودن .

كاش اينجوري نبود . از اولش كاش اينجوري نمي شد . اونوقت شاید حلاوت و شیرینی غدير با بغض و اشك و عطش محرم گره نمي خورد.....!!!!



<>
دلتنگی86/10/05
<>حمزه عسگري رشتياني <>مرتبط با موضوع : اعیاد و ایام الله
<>
حرفی که سبکم کند از درد

          دهانِ هیچ جا نداشت .

 

ـ دهانِ هیچ کجا !

             حرفی که سبکم کند از درد

                                می خواهم ... .



<>
دلتنگی86/10/03
<>حمزه عسگري رشتياني <>مرتبط با موضوع : قطعات و سروده های خودم
<>