وبلاگ پنجـــــــــره
|
|
گاه که ميايم از پنجره کـسـی را با آواز بلند بخوانم تازه بياد مياورم.... کوچه تاريک است
گذشت عشق من وتو ، به من دچاري هات ! و دوست دارمت و دوستم نداري هات چه شد كه آمدم از در ولي نفهميدي؟! كجاشد آن همه شب چشم انتظاري هات ؟! به خنده هات خزان دلم گلستان شد به جانم آتشي انداخت گريه زاري هات شراب ناب لبت ، بوسه هاي طولاني هنوز خاطر من هست مي گساري هات كه چشم هاي خمار تو مستي من بود ومست مي شدم از نشئه ي خماري هات اگرچه شاخه گلي درخزان من خشكيد دوباره هديه بياور از آن بهاري هات به جاي دست تو بر گردنم طناب افتاد اضافه می شوم آیا به سوگواری هات؟
علي ثابت قدم / از كوچه پس كوچه هاي اصفهان / مجموعه شعر چاپ شده : اولين صحنه اي كه يادم نيست
عيد است و پيش از اين مژده به خمار آمده برچرخ ،دوش ازجام جم، با ما به ديدار آمده عيدآمد از خلد برين، شد شحنه ي روي زمين هان ماه نو امضاش بين، امروز در کار آمده هر جا زبويش عنبري، هر مي زجويش کوثري هر روز رويش عبهري، بر برگ گلنار آمده مي آفتاب زر فشان، جام بلورش آسمان مشرق کف ساقيش دان، مغرب لب يار آمده درود بر لب هايي که جز به عشق روزه نگشادند ، بر چشم هايي که فرشتگان را در زلالشان به سجده مي ديدي. پر برکت باد دست هايي که تا عشق قد کشيدند و شانه هايي آن چنان مهربان که سيمرغ را رغبت فرود آمدن پديد آوردند. سلام بر شما که ماه ضيافت عشق را به بدرقه نشسته ايد، وهلال عيد بر پيشاني آسمانتان مي درخشد. تهنيت باد بر شما ياران که اين عيد بهاي عشقتان است. برايتان رمضان هاي نوراني فراوان آرزومندم. تو هديه های کوچک را قبول می کنی تو ! فقط تو با همه مهربانی حتی با کسی که هیچ کس به او مهر نمی ورزد. تو کسی را می پذیری که هیچ سرزمینی او را نمی پذیرد. تو ! فقط تو هستی که نیازمندان را کوچک نمی بینی و از خانه ی خودت دورشان نمی کنی ! تو کوچک ترین هدیه ها را می پذيری ، قدر کارهای کوچک را می دانی و با پاداش های بزرگ قدردانی ات را نشان می دهی . هر کسی به سویت بیاید، تو هم به او نزدیک می شوی و هر که به تو پشت کند، تویی که صدایش می کنی ! تو که مهربانی ! فرازی از دعای امام سجاد (ع) در روز عید فطر بگذار تا شیطنت عشق ، چشمان تو را بر عریانی خویش بگشاید « دکتر علی شریعتی »
ما آخرین قبیله از نسل گل و سپیده دم طلایه دار روشنی ؛ تو - این شبای پر ستم آینه سازیم ما تو این آشفته بازار دروغ ستاره صادر می کنیم به آسمون بی فروغ از ما کسی دل نمی ده به قصه ی شهر فرنگ هیچ کسی دل نمی کنه از این بهشت نور و رنگ طوفان سنگ اگه بیاد ضامن عمر شیشه ایم ما هممون قلندریم ، عاشق ِ تا همیشه ایم ما همونیم که راه شیطون پَستو بستیم « شیشه ی عمر دیوو با هم زدیم شکستیم » قبله ی خورشید اینجاس ، شب زده ها ! خبردار ! تو جنگ خورشید و شب ، تنها برنده هستیم . یه عمره سهم ما شده همین دروغای قشنگ قصه ی وقت خوابمون ، افسانه ی شیشه و سنگ از همه شیشه ای تریم ، می خوایم که سنگو بشکنیم حسرت فانوس داریم و دم از ستاره می زنیم توی جهنم دروغ ، به خونمون می گیم بهشت چی شد که دوزخی شدیم ؟ تقصیر ماس ، یا سرنوشت ؟ ما آخرین قبیله از نسل شبای ریشه کن طلایه دارای سکوت...منتظر یه بت شکن ما همونیم که راه شیطون پَستو بستیم ؟! شیشه ی عمر دیوو با هم زدیم شکستیم ؟! واسه نماز خورشید ، قبله نما نداریم توجنگ خورشید و شب ، ما طرف کی هستیم ؟! کار اول که همون درد هستش و تقدیمش میکنم به امام عصر(عج) در درجه ی اول و بعد هم به شما:
(( *** ))
کز می کنیم ساکت و افسرده نزدیک هم به دور اجاقی سرد اینجا همیشه فصل زمستان است اینرا کلاغ پیر خبر آورد گفتیم وقت وقت شکفتن نیست باید صبور بود و می دیدیم هر روز یک جوانه تلف می شد با دستهای حادثه ای ولگرد.. ... در انتظار معجزه ای ماندیم تقدیر موذیانه رقم می خورد... اینجا تمام حادثه ها شوم اند اینجا تمام" آدمیان "*نامرد هی منتظر نشسته و می مانید آقا! خودت بگو که بدانم من آیا در این هزاره ی سوم هم هرگز کسی هوای شما را کرد؟! ... کوفه همیشه کوفه ی سابق ماند! وقتی دعای عهد دروغین است وقتی کسی به فکر ظهورت نیست آقا نیا! ترا به خدا برگرد!
***
و کار دوم: ((( ... )))
ــ (( فکر نون باش که خربزه کشکه! گشنگی عقلو از سرت برده؟! کم بشین و غزل بگو احمق! شاعر ساده لوح دپسرده!!**)) هی خودت را بزن به بی عاری سعی کن نشنوی... نه! دیوانه هی خودت را بخور به جای غذا! و دعا کن... ولی خدا مرده! یا برو توی فاز پست مدرن بلکه چیزی ن/صیب{سیب} را ول کن! عشق هم پول و شانس می خواهد نه تو .../که پشت هم بد آورده مرغ شو و فرار کن مثل... کارگر/دان*** مرغها شده ای؟! فیلم کرده خدا ترا بدبخت! سرنوشتت همین رقم خورده... ... کم کم از وضع خویش می ترسی... چه بلایی سرت می آید پس؟ اضطراب شدید از آینده ... می روی به روانپزشک از بس... ــ((خسته و دلزدم از این دنیا ... گیج و تنها میون این مردم.. نه کسی که به یاد من باشه نه کسی که یه خورده دلواپس...)) دیگر از شعر هم گریزانی ... فکر مردن ... ولی پشیمانی... آخرش میروی عوض بشوی میکنی با زمانه آتش بس... ... ــ ((فقر و نکبت ولم نکرده ولی دیگه آدم شدم! نمی دونم فکر نونم؟! نه! خربزم ... گیجم... گشنگی عقلو از سرم برده****)) تمام خاك را گشتم به دنبال صداي تو ببين باقي است روي لحظه هايم جاي پاي تو اگر كافر اگر مومن به دنبال تو مي گردم چرا دست از سر من بر نمي دارد هواي تو دليل خلقت آدم، نخواهي رفت از يادم خدا هم در دل من پر نخواهد كرد جاي تو صدايم از تو خواهد بود اگر برگردي اي موعود پر از داغ شقايق هاست آوازم براي تو تو را من با تمام انتظارم جستجو كردم كدامين جاده امشب مي گذارد سر به پاي تو نشان خانه ات را از تمام شهر پرسيدم مگر آن سو تر است از اين تمدن روستاي تو
سالروز شهادت مولای متقیان و رهبر عدالتخواهان امام علی(ع) بر عموم مسلمانان تسلیت باد كمينگاه ها فراوانند، تيرهاي فتنه از هر سو مي بارد. چرا جوشن نپوشيم و خود را آرامش نبخشيم. وقت زمزمه است. زمان نيايش و فصل استجابت است. بايد از خواب به نفع »بيداري« گذشت. چشم هاي بسته، فرصت تماشا را از ما مي گيرند، خواب را به حرمت »بيداران« ناديده بگيريم و ديده را به جست و جوي خورشيد، به جست و جوي ستاره ها از شب عبور دهيم! ماه رمضان را قدر بدانيم. همين شب هاست كه مناجات علي(ع) در نخلستان خاموش مي شود. من سكوت تو را مي نويسم مي نويسم كه رنگت پريده مي نويسم كسي تازگي ها خنده بر روي ماهت نديده مي نويسم جواب سلامت ناتمام و خشك و خاليست ديدن صورت مهربانت انتظاري عجيب و خياليست مي نويسم كه يادت نمانده قيمت يك سبد مهرباني مي نويسم كه چون خسته هستي خنده را از لبت مي تكاني مي نويسم كه در كنج قلبت گردو غبار عجيبي نشسته اين همه واژه از غصه تو قلب شعر مرا هم شكسنه گوشه چشمي به شعرم بينداز از سكوت تو رنگش پريده يك نفر صادقانه بگويد شعري غمگين تر از اين كه ديده من به گوشت رساندم كه بايد خنده ات را به خاطر بياري زير باران دلت را بشوري در دلت شاخه اي گل بكاري | |||