وبلاگ پنجـــــــــره
|
|
گاه که ميايم از پنجره کـسـی را با آواز بلند بخوانم تازه بياد مياورم.... کوچه تاريک است
عيد قربان عيد صالحان و عيد اهل طاعت و تسليم خجسته باد عکس یادگاری معلم و بچهها ! عکاس سر کلاس درس آمده بود تا از بچههاى کلاس عکس یادگارى بگیرد. معلم گفت: ببینید چقدر قشنگه که سالها بعد وقتى همهتون بزرگ شدید به این عکس نگاه کنید و بگوئید: این احمده، الان دکتره. یا اون مهرداده، الان وکیله. یکى از بچهها از ته کلاس گفت: این هم آقا معلمه، الان مرده پیرمرد و صندوق صدقه ! پيرمرد خسته کنار صندوق صدقه ایستاد. منصرف شد!! روبهروی تو، اهالی هتلهای بیستاره به هم میگفتند تو را آن دور و برها دیدهاند. ما که هر چه کمین نشستهایم، تنها غروبها رسوایی دلمان را نقاره زدهاند.
شهرام شکیبا در ستون طنز روزنامه خبر نوشت:
خوشبختانه در کمال ناباوری کروبی از حمله فیزیکی و شیمیایی فوق جان نسبتاً سالم به دربرد. کارشناسان بخش شیمیایی حمله فوق را بسیار خطرناکتر و سهمگینتر از بخش فیزیکی داستان دانستهاند. چرا که ضارب خیلی راه رفته بوده و کفشش به طرز فجیعی بو میداده است. حالا مغروضات زیر پیش میآید: 1- ضارب از کجا آمده بوده؟ 2- شماره پای ضارب بیشتر از 44 بوده یا کمتر؟ 3- عکاس خبرگزاری «فارس» با یک دوربین عکاسی چقدر آمادگی داشته که درست لحظه اصابت کفش با سر کروبی را عکس گرفته؟ 4- آیا عکاس مزبور از اتفاق مذکور با خبر بوده؟ 5- به نظر شما چه کسی از مصلی بدون کفش بیرون رفته؟ 6- آیا میشود از روی اندازه کفش، ضارب را شناسایی کرد؟ 7- آیا تاریخ واقعاً تکرار میشود؟ اگر چنین است، این سیندرلای مذکر، کجا پیدا خواهد شد؟ 8- بعد از پیدا شدن سیندرلای مذکر مذکور، چه کسی با وی ازدواج خواهد کرد؟ مدتی است که ماجرای پرتاب کفش باب شده است. اخیراً هم در جلسه پرسش و پاسخ در دانشکده فنی دانشگاه تهران، جوانی کفشش را به سمت صفارهرندی پرتاب کرد، که ظاهراً صفارهرندی کفش را روی هوا گرفته بود. عکسش را خود ما هم چاپ کردیم. فقط خوب است که آقایان کفشپرت میکنند، چون کفش پاشنهدار زنانه، خطرناک است. ماجرای پرتاب کفش از پرتاب خبرنگار عراقی به سمت جورج بوش شروع شد. در یک مقایسه کوچک درمییابیم که صفارهرندی، سرعت عمل کافی دارد. جرج بوش بلد است جاخالی بدهد، ولی کروبی به هیچکدام از این دو هنر آراسته نیست و درست وقتی که همه جاخالی میدهند او جاخالی نمیدهد.
مومن به اندازه ي کارهاي خوبش آزمايش مي شود پس هر که دينش درست و کارش نيکو باشد بلايش سخت گردد چرا که خداوند عز و جل دنيا را نه براي پاداش مومن قرار داده و نه کيفري براي کافر و هرکس دينش سست و عملش ضعيف باشد بلايش اندک باشد .
شاگردان فکری کردند و یکی از آنها گفت : چون در آن لحظه ، آرامش و خونسردی مان را از دست می دهیم . استاد پرسید : این که آرامشمان را از دست می دهیم درست است ؛ اما چرا با وجودی که طرف مقابل کنارمان قرار دارد ، داد می زنیم ؟ آیا نمی توان با صدای ملایم صحبت کرد ؟ چرا هنگامی که خشمگین هستیم داد می زنیم ؟ شاگردان هر کدام جواب هایی دادند ، اما پاسخ ها هیچکدام استاد را راضی نکرد . سرانجام او چنین توضیح داد : هنگامی که دو نفر از دست یکدیگر عصبانی هستند ؛ قلبهایشان از یکدیگر فاصله می گیرد . آنها برای این که این فاصله را جبران کنند مجبورند که داد بزنند . هر چه میزان عصبانیت و خشم بیشتر باشد ، این فاصله بیشتر است و آن ها باید صدایشان را بلندتر کنند . سپس استاد پرسید : هنگامی که دو نفر عاشق همدیگر باشند چه اتفاقی می افتد ؟ آنها سر هم داد نمی زنند ، بلکه خیلی به آرامی با هم صحبت می کنند . چرا ؟ چون قلبهایشان خیلی به هم نزدیک است . فاصله قلبهایشان بسیار کم است . استاد ادامه داد : هنگامی که عشقشان به یکدیگر بیشتر شد ، چه اتفاقی می افتد ؟ آنها حتی حرف معمولی هم با هم نمی زنند و فقط در گوش هم نجوا می کنند و عشقشان باز هم به یکدیگر بیشتر می شود . سرانجام حتی از نجوا کردن هم بی نیاز می شوند و فقط به یکدیگر نگاه می کنند . این هنگامی است که دیگر هیچ فاصله ای بین قلبهای آنها باقی نمانده باشد .
نظر شمادرباره اين داستان چيست ؟
نوك قلمهاى خود را تيز كنيد و خطوط را نزديك بنويسيد و كلمات اضافى براى من ننويسيد و به معانى توجّه كنيد و از زيادهروى برحذر باشيد، زيرا اموال مسلمانان تحمّل ضرر را ندارد. از بخشنامههاى حضرت به كارگزارانش |