عکس یادگاری معلم و بچهها !
عکاس سر کلاس درس آمده بود تا از بچههاى کلاس عکس یادگارى بگیرد.
معلم هم داشت همه بچهها راتشویق میکرد که دور هم جمع شوند.
معلم گفت: ببینید چقدر قشنگه که سالها بعد وقتى همهتون بزرگ شدید به این عکس نگاه کنید و بگوئید: این احمده، الان دکتره. یا اون مهرداده، الان وکیله.
یکى از بچهها از ته کلاس گفت: این هم آقا معلمه، الان مرده
پیرمرد و صندوق صدقه !
پيرمرد خسته کنار صندوق صدقه ایستاد.
دست برد و از جیب کوچک جلیقهاش سکهای بیرون آورد.
در حین انداختن سکه متوجه نوشته روی صندوق شد: صدقه عمر را زیاد میکند.
منصرف شد!!
<>دلتنگی
88/08/18<>
حمزه عسگري رشتياني <>مرتبط با موضوع :
قطعات ادبی
<>
روبهروی تو، اهالی هتلهای بیستاره به هم میگفتند تو را آن دور و برها دیدهاند. ما که هر چه کمین نشستهایم، تنها غروبها رسوایی دلمان را نقاره زدهاند.
بیهوده نیست عدد هشت را به شکل سرپناه آفریدهاند. آنجا بلیتهای رفت و برگشت کبوتر میدهند تا هر روز، از گنبدت به سمت دهان باز رواقها بلعیده شوند و به اعماق دعا فرو روند. حالا هر جا خدّام تو، پرهای رنگی پرواز را اشاره میکنند، میپرم. از این ستون به آن ستون فرج است.
مثل غریبه ها به شما خیره می شوم
از لا به لای پنجره ها خیره می شــوم
از راه دور آمده ام پای بوستـان
بر دست تان شبیه گدا خیره می شوم
هر وقت آمدم سرت آقـــا شــلوغ بود
بین صدای سوز و دعا خیــره می شوم
تا چشم کار می کند اینجا کبوتر است
چون کفتری به باب رضا خیره می شوم
اینجاست کعبـه فقرا ، ثامن الحجج
هر لحظه بر مقام و منا خیره می شوم
ای آفتاب طوس ، دلم شـور می زند
از سمتتان به سمت خدا خیره می شوم
وقت وداع آمده اما هنـوز هم
بر گنبد بلند شما خیـره می شوم
<>دلتنگی
88/08/03<>
حمزه عسگري رشتياني <>مرتبط با موضوع :
مدح و مرثیه اهل بیت
<>
شهرام شکیبا در ستون طنز روزنامه خبر نوشت:
دیروز هنگام بازدید مهدی کروبی از نمایشگاه مطبوعات به او حمله شد. یک نفر هم کفشش را به سمت او پرتاب کرد که به استناد عکس خبرگزاری فارس، کفش مذکور به هدف مزبور (سرکروبی) اصابت کرده است.
خوشبختانه در کمال ناباوری کروبی از حمله فیزیکی و شیمیایی فوق جان نسبتاً سالم به دربرد. کارشناسان بخش شیمیایی حمله فوق را بسیار خطرناکتر و سهمگینتر از بخش فیزیکی داستان دانستهاند. چرا که ضارب خیلی راه رفته بوده و کفشش به طرز فجیعی بو میداده است.
حالا مغروضات زیر پیش میآید:
1- ضارب از کجا آمده بوده؟
2- شماره پای ضارب بیشتر از 44 بوده یا کمتر؟
3- عکاس خبرگزاری «فارس» با یک دوربین عکاسی چقدر آمادگی داشته که درست لحظه اصابت کفش با سر کروبی را عکس گرفته؟
4- آیا عکاس مزبور از اتفاق مذکور با خبر بوده؟
5- به نظر شما چه کسی از مصلی بدون کفش بیرون رفته؟
6- آیا میشود از روی اندازه کفش، ضارب را شناسایی کرد؟
7- آیا تاریخ واقعاً تکرار میشود؟ اگر چنین است، این سیندرلای مذکر، کجا پیدا خواهد شد؟
8- بعد از پیدا شدن سیندرلای مذکر مذکور، چه کسی با وی ازدواج خواهد کرد؟
مدتی است که ماجرای پرتاب کفش باب شده است. اخیراً هم در جلسه پرسش و پاسخ در دانشکده فنی دانشگاه تهران، جوانی کفشش را به سمت صفارهرندی پرتاب کرد، که ظاهراً صفارهرندی کفش را روی هوا گرفته بود. عکسش را خود ما هم چاپ کردیم. فقط خوب است که آقایان کفشپرت میکنند، چون کفش پاشنهدار زنانه، خطرناک است.
ماجرای پرتاب کفش از پرتاب خبرنگار عراقی به سمت جورج بوش شروع شد. در یک مقایسه کوچک درمییابیم که صفارهرندی، سرعت عمل کافی دارد. جرج بوش بلد است جاخالی بدهد، ولی کروبی به هیچکدام از این دو هنر آراسته نیست و درست وقتی که همه جاخالی میدهند او جاخالی نمیدهد.
<>دلتنگی
88/08/02<>
حمزه عسگري رشتياني <>مرتبط با موضوع :
اخبار ادبی و فرهنگی
<>

مومن به اندازه ي کارهاي خوبش آزمايش مي شود پس هر که دينش درست و کارش نيکو باشد بلايش سخت گردد چرا که خداوند عز و جل دنيا را نه براي پاداش مومن قرار داده و نه کيفري براي کافر و هرکس دينش سست و عملش ضعيف باشد بلايش اندک باشد .
ادامه مطلب را از اينجا دنبال کنيد
<>دلتنگی
88/07/22<>
حمزه عسگري رشتياني <>مرتبط با موضوع :
مدح و مرثیه اهل بیت
<>
استادی از شاگردانش پرسید : چرا وقتی ما عصبانی هستیم فریاد می زنیم ؟چرا مردم هنگامی که خشمگین هستند صدایشان را بلند می کنند و سر هم داد می کشند ؟
شاگردان فکری کردند و یکی از آنها گفت : چون در آن لحظه ، آرامش و خونسردی مان را از دست می دهیم .
استاد پرسید : این که آرامشمان را از دست می دهیم درست است ؛ اما چرا با وجودی که طرف مقابل کنارمان قرار دارد ، داد می زنیم ؟ آیا نمی توان با صدای ملایم صحبت کرد ؟ چرا هنگامی که خشمگین هستیم داد می زنیم ؟
شاگردان هر کدام جواب هایی دادند ، اما پاسخ ها هیچکدام استاد را راضی نکرد .
سرانجام او چنین توضیح داد : هنگامی که دو نفر از دست یکدیگر عصبانی هستند ؛ قلبهایشان از یکدیگر فاصله می گیرد . آنها برای این که این فاصله را جبران کنند مجبورند که داد بزنند . هر چه میزان عصبانیت و خشم بیشتر باشد ، این فاصله بیشتر است و آن ها باید صدایشان را بلندتر کنند .
سپس استاد پرسید : هنگامی که دو نفر عاشق همدیگر باشند چه اتفاقی می افتد ؟ آنها سر هم داد نمی زنند ، بلکه خیلی به آرامی با هم صحبت می کنند . چرا ؟ چون قلبهایشان خیلی به هم نزدیک است . فاصله قلبهایشان بسیار کم است .
استاد ادامه داد : هنگامی که عشقشان به یکدیگر بیشتر شد ، چه اتفاقی می افتد ؟ آنها حتی حرف معمولی هم با هم نمی زنند و فقط در گوش هم نجوا می کنند و عشقشان باز هم به یکدیگر بیشتر می شود .
سرانجام حتی از نجوا کردن هم بی نیاز می شوند و فقط به یکدیگر نگاه می کنند . این هنگامی است که دیگر هیچ فاصله ای بین قلبهای آنها باقی نمانده باشد .
<>دلتنگی
88/07/16<>
حمزه عسگري رشتياني <>مرتبط با موضوع :
قطعات ادبی
<>
مردی که همسرش را از دست داده بود دختر سه ساله اش را بسیــار دوست می داشت .
دخترک به بیماری سختی مبتلا شد.
پدر به هر دری زد تا کودک سلامتی اش را دوباره بدست بیاورد، هرچه پول داشت برای درمان او خرج کرد
ولی بیماری جان دخترک را گرفت و او مرد.پدر در خانه اش را بست و گوشه گیر شد. با هیچکس صحبت نمی کرد.
سرکار نمی رفت. دوستان و آشنایانش خیلی سعی کردند تا او را به زندگی عادی برگردانند
ولی موفق نشدند. شبی پدر رویای عجیبی دید، دید که در بهشت است
و صف منظمی از فرشتگان کوچک در جاده ای طلایی به سوی کاخی مجلل در حرکت هستند
همه فرشته های کوچک در حال شادی بودنند .
هر فرشته شمعی در دست داشت و شمع همه فرشتگان به جز یکی روشن بود
مرد جلوتر رفت و دید فرشته ای که شمعش خاموش است، همان دختر خودش است
پدر فرشته غمگینش را در آغوش گرفت و او را نوازش داد
از او پرسید : دلبندم، چرا غمگینی؟ چرا شمع تو خاموش است؟
دخترک به پدرش گفت: باباجان، هر وقت شمع من روشن می شود، اشکهای تو آن را خاموش می کند و
هر وقت تو دلتنگ می شوی، من هم غمگین می شوم هر وقت تو گوشه گیر می شوی من نیز گوشه
گیر می شوم نمی توانم همانند بقیه شاد باشم .
پدر در حالی که اشک در چشمانش حلقه زده بود، از خواب پرید.
اشکهایش را پاک کرد، ناراحتی و غم را رها کرد و به زندگی عادی خود بازگشت .
نظر شمادرباره اين داستان چيست ؟
<>دلتنگی
88/07/05<>
حمزه عسگري رشتياني <>مرتبط با موضوع :
قطعات ادبی
<>

نوك قلمهاى خود را تيز كنيد و خطوط را نزديك بنويسيد و كلمات اضافى براى من ننويسيد و به معانى توجّه كنيد و از زيادهروى برحذر باشيد، زيرا اموال مسلمانان تحمّل ضرر را ندارد.
از بخشنامههاى حضرت به كارگزارانش
<>دلتنگی
88/06/19<>
حمزه عسگري رشتياني <>مرتبط با موضوع :
مدح و مرثیه اهل بیت
<>
سالار بانوان دوازدهمين بهار زندگى را پشت سر نهاده بود كه نور وجود نخستين فرزند گرانمايهاش، «حسن» عليهالسلام را در وجود خويش احساس كرد، چرا كه بخشى از نور امام و موهبت امامت از امير مؤمنان به سازمان وجود او انتقال يافت و چهرهى نورافشان او با تجلى يافتن نور وجود حسن عليهالسلام در وجودش بصورت روشنى نورافشانتر و درخشندهتر گرديد و نام گرانمايهى «زهرا» مصداق درخشندهترى پيدا كرد.
طلوع وجود فرزند دلبندش، نزديك شد و در همان روزها براى پيامبر گرامى، سفرى پيش آمد. آن حضرت براى خدانگهدار به خانهى دخترش فاطمه آمد و ضمن سخنانى، به سفارشهاى لازم در مورد مولود مباركى پرداخت كه به زودى جهان را به نور وجودش نورباران خواهد ساخت.
و از جمله توصيه فرمود كه: او را پس از ولادت در پوشش زرد رنگ قرار ندهند.
پس از رفتن پيامبر، نخستين فرزند خانهى نور در روز پانزدهم رمضان به سال سوم هجرى ديده به جهان گشود. روز ولادت آن مولود مبارك، روز پرشكوهى بود. «اسماء بنت عميس» در لحظات طلوع خورشيد جهانافروز وجود حضرت مجتبى عليهالسلام از افق امامت، در آنجا حضور داشت و به همراه او بانوان ديگرى نيز بودند. آنان مولود مبارك را بىآنكه از توصيهى پيامبر گرامى آگاه باشند، در پارچهى زيبا و تميزى كه زرد رنگ بود قرار دادند. پيامبر گرامى از سفر بازگشت و به ديدار دخت سرفراز خويش شتافت. آنگاه به بانوان حاضر فرمود: فرزندم را بياوريد. و پرسيد كه نامش را چه برگزيدهايد؟
فاطمه عليهاالسلام پيش از آن به شوى گرانمايهاش پيشنهاد كرده بود كه نامى پرشكوه و باعظمت در نظر گيرد اما آن حضرت ضمن احترام به دخت پيامبر فرموده بود كه در اين مورد بر پيشواى بزرگ توحيد پيشى نخواهد گرفت. از اين رو هنوز نام و نشان انتخاب نشده بود.
... .
ادامه مطلب را از اينجا دنبال کنيد
<>دلتنگی
88/06/14<>
حمزه عسگري رشتياني <>مرتبط با موضوع :
مدح و مرثیه اهل بیت
<>